گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

حدیث فقر را محرم نباشد

وگر باشد مگر زآدم نباشد

طبایع را نباشد آنچنان خوی

که هرگز رخش چون رستم نباشد

سخن می‌رفت دوش از لوح محفوظ

نگه کردم چو جام جم نباشد

هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید

مر او را کعبه و زمزم نباشد

سلیمان‌وار می‌شو منطق‌الطیر

روا گر تخت ور خاتم نباشد

پس اکنون کیست محرم در ره فقر

دلی کو را نشاط و غم نباشد

مجرد باش دایم چونکه عطار

سوار فقر را پرچم نباشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر