غزل شمارهٔ ۲
ز زلفت زنده میدارد صبا انفاس عیسی را
ز رویت میکند روشن خیالت چشم موسی را
سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن
به بلبل میبرد از گل صبا صد گونه بشری را
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی
برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را
گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی
بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را
دل از ما میکند دعوی سر زلفت به صد معنی
چو دلها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را
به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم
اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را
نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد
نماید زینت و رونق نگارستان مانی را
دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید
نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را
شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت
اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
فرهاد اشتری نوشته:
در مصرع دوم بیت هفتم به جای نماید، نماند صحیح است.
رضا احمدی نوشته:
فقط تقدیر و تشکر از شما بابت لطف بی مزد و منت به هموطنانتان.
موفق باشید
منصور نوشته:
نظر آقای فرهاد اشتری حتما صحیح است.چرا که جناب عطار میداند که نگار او چو رخ بنماید رونق از هر نگارستانی میبرد و دیگر رونقی جز رونق آن نگار نمی ماند.
نماید صحیح نیست چون آن نگار مورد نظر جناب عطار را اساسا قابل مقایسه با نگارستان مانی نیست.
منصور نوشته:
به نظر میرسد که در مصرع دوم از بیت چهارم کلمه “بیابی” با مفهوم و منظور شاعر مغایرت دارد و اگر مثلا کلمه “بیاری” جایگزین گردد به مفهوم مورد نظر نزدیکتر میشود.