گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۳

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه به کویم گذرت می‌افتد

نه به رویم نظرت می‌افتد

آفتابی که جهان روشن ازوست

ذرهٔ خاک درت می‌افتد

در طلسمات عجب موی شکاف

زلف زیر و زبرت می‌افتد

در جگردوزی و جان سوزی سخت

چشم پر شور و شرت می‌افتد

در غمت بسته کمر بر هیچی

دل من چون کمرت می‌افتد

آب گرمم به دهن می‌آید

چشم چون بر شکرت می‌افتد

شکری از تو طمع می‌دارم

به بیندیش اگرت می‌افتد

شکرت بی‌خطری نی و دلم

به خطا در خطرت می‌افتد

بیشتر میل تو جانا به جفاست

یا جفا بیشترت می‌افتد

گر جفایی کنی و گر نکنی

نه به قصد است درت می‌افتد

دل عطار ازین بیش مسوز

که ازین بد بترت می‌افتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام