گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم در عشق تو جان برنتابد

که دل جز عشق جانان برنتابد

چو عشقت هست دل را جان نخواهد

که یک دل بیش یک جان برنتابد

دلم در درد تو درمان نجوید

که درد عشق درمان برنتابد

مرا در عشق تو چندان حساب است

که روز حشر دیوان برنتابد

ز عشقت قصهٔ گفتار ما را

یقین دانم که دو جهان برنتابد

اگر با من نمی‌سازی مسوزم

که یک شبنم دو طوفان برنتابد

چو پروانه دلم در وصل خود سوز

که این دل دود هجران برنتابد

دل عطار بر بوی وصالت

ز هجرت یک سخن زان برنتابد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام