گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۹

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا گل از ابر آب حیوان یافت

گرد خود صد هزار دستان یافت

زره ابر گشت پیکان باز

جوشن آب زخم پیکان یافت

گل خندان چو برفکند نقاب

ابر را زار زار گریان یافت

چون صبا چاک کرد دامن گل

نافهٔ مشک در گریبان یافت

ای نگاری که هر که دید رخت

از رخ جانفزای تو جان یافت

به دل و جان تو را که جان و دلی

هر که فرمان ببرد فرمان یافت

می گلرنگ خور به موسم گل

که گل تازه‌روی باران یافت

می‌خور و شاد زی که خوشتر ازین

یک نفس در دو کون نتوان یافت

می به عطار ده به سرخی لعل

که زمی جان چو در درخشان یافت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام