گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » قصاید
 

ای پرده‌ساز گشته درین دیر پرده در

تا کی چو کرم پیله نشینی به پرده در

چون کرم پیله پرده خود را کند تمام

زان پرده گور او کند این دیر پرده در

چون وقت کار توست چه غافل نشسته‌ای

برخیز و وقت کار غم خویشتن بخور

چون کرم پیله بر تن خود بیش ازین متن

خرسند گرد و رنج جهان بیش ازین مبر

چون دانه و زمین بود و آب بر سری

آن به که کشت و ورز کند مرد برزگر

گر وقت کشت خوش بنشیند میان ده

دانی که حال چون بودش وقت برگ و بر

کی بر دل تو نقش حقیقت شود پدید

کز نقش نفس هست دلت هر نفس بتر

از دل طمع مدار که صد گونه شهوت است

نقش دل چو سنگ تو کالنقش فی‌الحجر

اندر نهاد بوالعجبت هفت دوزخ است

از راه پنج حس تو فروبند هفت در

پس بر صراط شرع روان گرد و هوش دار

زیرا که هست زیر صراط آتش سقر

بیدار گرد ای دل غافل که در جهان

همچون خران نیامده‌ای بهر خواب و خور

تو خفته‌ای ز جهل و مرا هست صبر آنک

تا خلق روز حشر شود گرد تو حشر

کو صد هزار گونه زبان ذره ذره را

تا بر دریغ کار تو باشند نوحه گر

برخیز زود و هرچه تو را هست بیش و کم

بر باد ده چو خاک به یک نالهٔ سحر

گل کن ز خون دیده همه خاک سجده‌گاه

زان پیش کز گل تو همی بردمد خضر

خواهی که ره بری تو به نوری که اصل اوست

رو گرد عجز گرد که عجز است راهبر

چیزی که صد هزار ملک غرق نور اوست

آخر بدان چگونه رسد قوت بشر

پنداشتی که ناگذرانی تو در جهان

پندار تو بس است عذاب تو ای پسر

چه کم شود چه بیش گر از تندباد مرگ

موری بمرد در همه اقصای بحر و بر

چه وزن آورد شبهی ای سلیم دل

جایی که ناپدید شود صد جهان گهر

انگشت باز نه به لب و دم مزن از آنک

بودند پیشتر ز تو مردان پر هنر

گر مرد راه‌بین شده‌ای عیب کس مبین

از زاغ چشم‌بین و ز طاووس پر نگر

بر عمر اعتماد مکن زانکه عمر تو

یک لحظه بیش نیست و آن هست ماحضر

سالی هزار نوح بزیست و به عاقبت

شد شش هزار سال که کرد از جهان گذر

تو هم یقین بدان که تو را همچو کعبتین

در ششدر فنا فکند چرخ پاک بر

زاری تو همچو کاه و اگر کوه گیرمت

چون با اجل شوی تو بدین زور کارگر

از فتنه و بلا نتوانی گریختن

گر فی‌المثل چو مرغ برآری هزار پر

فرزند آدم است که هرجا که فتنه‌ای است

در هر دو کون هست سوی او نهاده سر

صد گونه رنج و محنت و بیماری و بلا

صد گونه قهر و غصه و جور و غم و ضرر

در وقت خشم از دلش آتش چنان جهد

کاندر سخن معاینه می‌افکند شرر

در وقت حرص تا که به دست آورد جوی

گویی که گشت هر سر موییش دیده‌ور

در وقت حقد اگر بودش بر حسود دست

قهرش چنان کند که هبا گردد و هدر

صد بار خون خویش کند خلق را حلال

تا لقمهٔ حرام به دست آورد مگر

اینجاش این همه غم و آنجاش بر سری

چندان عذاب و حسرت و اندیشهٔ دگر

اول سؤال گور و عذابی که دور باد

وانگه به زیر خاک شدن خاک رهگذر

بیدار باش ای دل بیچارهٔ غریب

بر جان خود بترس و بیندیش الحذر

چندین هزار دام بلا هست در رهت

خود را نگاه دار ازین دام پر خطر

آن کاسهٔ سری که پر از باد عجب بود

خاکی شود که گل کند آن خاک کوزه‌گر

وانگه به روز حشر به پیش جهانیان

واخواستش کنند بلاشک ز خیر و شر

نیک و بدی که کرد درآید به گرد او

وارند هرچه کرد بد و نیک در شمر

راه صراط تیزتر از تیغ پیش او

دوزخ به زیر او در و او می‌رود ز بر

او در میان خوف و رجا می‌تپد ز بیم

تا زان دو جایگاه کدامش بود مقر

جانم بسوخت چاره خموشی است چون کنم

چون در چنین مقام سخن نیست معتبر

درمان آدمی به حقیقت فنای اوست

تا لذتی بیابد و عمری برد به سر

ای اهل خاک این چه خموشی است چند ازین

ما را ز حال خویش کنید اندکی خبر

در زیر خاک با دل پر خون چگونه‌اید

تا کی کنید در شکم خاک خون زبر

آخر نگه کنید که بعد از هزار سال

زیر قدم چگونه بماندید پی سپر

آگاه می‌شدید چو موری همی‌گذشت

چون شد که گشت چشم شما مور را ممر

زین پیش بوده‌اید جگر گوشهٔ جهان

اکنون چه شد که آب ندارید در جگر

زین پیش در شما اثری کرد هر سخن

پس چون که از شما نه خبر ماند و نه اثر

زین پیش تاب گرد و غباری نداشتید

امروز جمله گرد و غبارید سر به سر

شخصی که او ز ناز نگنجید در جهان

در گور تنگ و تیره چه سازد زهی خطر

آن کو نخورد هیچ طعامی که بوی داشت

اکنون ببین که خورد تنش کرم مختصر

آن کو ز عز و ناز نمی‌کرد چشم باز

افتاده چشم خانهٔ زیبای او به در

چه محنت است این و چه درد است و چه دریغ

خود این چه کاروان و چه راه است و چه سفر

یارب ز هیبت تو و اندیشهٔ مدام

هم اشک من چو سیم شد و هم رخم چو زر

از بیم قهر تو دل عطار خسته شد

از روی لطف در من دلخسته کن نظر

چیزی که دیدی از من آشفته روزگار

ای ناگزیر از سر آن جمله در گذر

هر کو ز صدق دل به دعاییم یاد داشت

یارب به فضل پردهٔ او پیش کس مدر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شمس الحق نوشته:

جناب حمیدرضا سلام
خیلی عجیب است که در حرف [ر] یکی از مشهورترین قصاید عطار با مطلع و بیت اول زیر در گنجور نیامده است :
چشم بگشا که جلوۀ دلدار + در تجلیست از در و دیوار

شمس الحق نوشته:

قصیده ای که در بالا عرض شد یکی از قصاید مشهور و پر مغز و معنی عطار است و ۱۴۴ بیت است و به بیش از ۴۰ آیه از آیات قران اشارت میکند . در زیر ۵ بیت اول این قصیده را که در حرف [ر] گنجور موجود نیست می آورم و الباقی اگرعمری باقی بود انشاالله
این زمان بگذار تا وقت دگر :
چشم بگشاکه جلوۀ دلدار + متجلیست ازدرو دیوار
نحن اقرب علیه آمده است + دورافتاده ای توازپندار
کل شئ محیط می بینم + آنچه می بینمش به نقش ونگار
او به پیش تو ایستاده چوسرو + سرفروبرده ای تو نرگس وار
سرمه ای گرزنوربی بصری + نکشی دردو چشم برسرکار
بیت ۲ به آیه ۱۵ سوره ق اشاره دارد : ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید / همانا انسان را آفریدیم وآنچه را که بدان خود را وسوسه میکند میدانیم وما ازرگ گردن به او نزدیکتریم
بیت ۳ اشاره شده به آیه ۵۴ سوره فصلت : الا انهم فی مریة من بقاء ربهم الا انه بکل شئ محیط / بدان که ایشان نسبت به ملاقات پروردگارشان شک دارند و بدان که او به همه چیز احاطه دارد .
بیت ۴ سرفروبرده ای تو نرگس وار کنایه از خود بینی بشر دارد . نرگس یا نارسیس معمولاً کنار جوی آب میروید و سرش را خم کرده است وگویی که به عکس خویش در آب مینگرد و از طرفی در ادبیات نرگس به چشم تشبیه شده است . یکی از اساطیر یونان هم نارسیس نام دارد که مردی زیبا روست و دایماً بعکس خود درآینه مینگرد و در روانشناسی بیماری خود پرستی و خود شیفتگی را نارسیسیزم گویند .

شمس الحق نوشته:

هفت شهرعشق را عطارگشت
ما هنوز اندرخم یک کوچه ایم [مولوی]
دراین صبح که پنج روز از اول زمستان گذشته است و تو گویی پنجم فرودین است تا آنجا که زمان به بر آمدن آفتاب باقیست ، چند بیت دیگرازقصیدۀ فوق الذکر را به معرض دید عاشقان می گذارم .
اندرون وبرون نشیب وفراز + ازپس وپیش وازیمین ویسار
شاهد لا اله الاهو + پیش توپرده گیرد ازرخسار
کاروان نفخت من روحی + بسرای توبرگشاید بار
ثم وجه الله آیدت بنظر + وهومعکم نمایدت دیدار
این تماشا چوبنگری گویی + لیس فی الدارغیره دیار

بیت سوم ناظراست برآیه ۲۹ ازسوره الحجر: فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین / این آیه مربوط به خلقت آدم است ومی فرماید : آنگاه که پرداختم و راست کردم آنرا وازروح خود درآن دمیدم پس سجده کنید وبرخاک افتید [ خطاب به فرشتگان]
بیت چهارم اشاره دارد به آیه ۱۰۹ ازسوره البقره : ولله المشرق والمغرب فاینما تولوا فثم وجه الله / وخدای راست مشرق ومغرب پس هرکجا روی آورند همانجا وجه خداست و درمصرع دوم اشاره به آیات زیادی دارد که بصورت هومعکم آمده است بمعنی خدا با شماست
بیت آخربه این معنی اشاره میکند که : درخانه جزاوکسی نیست که صورت ضرب المثل بخود گرفته است .

شمس الحق نوشته:

امروز هم چند بیت دیگر از این قصیده پرمغز ومعنی عطار تقدیم صاحبدلان میگردد . خداوندا دراین لحظات ملکوتی اذان صبحگاهی هرآنچه صواب که ازخواندن آیات کتاب تو حاصل میشود نصیب خوانندگان این سطور بفرما و به ما توفیق آن ده که عمل کنندگان راستین فرامین تو باشیم .
احدیت اگرتوبشماری + احدیت رساندت به هزار
همه یک قطره ایست ازدریا + همه یک دانه ایست ازخروار
اسب وپیل وپیاده وفرزین + به تن واحد آن سپهسالار
می نماید بچشم احول تو + شتروپیل واسب وگاو وحمار
گرتوعلم الیقین بدست آری + سوی عین الیقین بیابی بار
روی عین الیقین عیان بینی + شوی ازکاینات برخوردار
پس بخود گویی وبخود شنوی + لمن الملک واحد القهار

بیت آخراشاره دارد به آیه ۱۶ سوره المؤمن : یوم هم بارزون لایخفی علی الله منهم شئ لمن الملک لله الواحد القهار / روزملاقات خدا همه درپیشگاهش ظاهرمیشوند چیزی ازایشان برخدا پوشیده نمی ماند صاحب اختیاری وسلطنت برای کیست برای خدایی که یکتای قهار است .

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان
عشق او دردلت کند منزل + روز روشن نمایدت شب تار
محو گردی چنانکه از مستی + نشناسی همی سر و دستار
به همین دیده بنگری ظاهر + صورت خویش را ز صورت یار
بعد ازین ما و ساقی و لب حوض + بعد ازین ما و یار و بوس و کنار
گر به این بال و پر کنی پرواز + شاهبازی تو در جزیل شکار
روی بیگانه ای که می نگری + آشنایی بر آیدت هر بار
هرکه اینجا ندید محرومست + در قیامت ز لذت دیدار
من عرف ربه نمی فرمود + گر نمی دید حیدر کرار

جزیل = بزرگ وعظیم
بیت آخر اشاره به حدیث نبوی است : من عرف نفسه فقد عرفه ربه / هرکه خویشتن را شناخت خدای را شناخته است

شمس الحق نوشته:

این کار را گزاشتم برای وقت اذان صبح که صواب خواندن قران صد چندانست و حالا زودست اما چون دو روز غیبت داشتم جبران مافات میکنم . البته حقیر از زمرۀ همان خرانست که جز پوستی از قران نصیبی نبرد :
ما زقران مغز را برداشتیم / پوست را بهر خران بگذاشتیم // مولوی
البته این هم هست و درستست که :
حرف قران را بدان که ظاهریست / زیر ظاهر باطنی بس قاهریست
زیر آن باطن یکی بطن سوم / که درو گردد خرد ها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندید / جز خدای بی نظیر بی ندید
تو ز قران ای پسر ظاهر مبین / دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قران چو شخص آدمیست / که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
مرد را صد سال عم و خال او / یک سر مویی نبیند حال او
مدت زیادی نمیگذرد که یادمست دکتر کیخا از حقیر پرسید این بیت آخر به چه معنیست شمس الحق و خودش هم یک معنی عجیبی پیشنهاد کرد و من هم اتفاقاً در شرایط بحران روحی خاصی قرار داشتم و گیج وگول بودم و بیت را نگاه کردم و با بلاهت تمام بخود گفتم فلانی اگر امین در معنی این بیت مانده لابد است که پیچ و رمز و سرّ قریبی در آنست ، پس گفتم دکتر این خال ، دایی نیست که مقصود خالیست که بر بدن انسان مثل نقطۀ سیاهی فرضاً در پشت کمر انسان پنهانست و معنی شعر اینستکه انسان میتواند عموی صد ساله ای داشته باشد که از حال خال بدن او بی خبر است !!!!!!!
درحالیکه کافی بود به بیت ماقبل نگاهی میفکندم و شعر معنی خود را فریاد میکرد که همانطور که آدم یک نقش ظاهر دارد و یک جان باطن عمو و دایی انسان هم در پس صد سال قادر نیستند از حال پنهان او با خبر شوند و بویی ببرند . درهر حال این هم یادگاری دکتر کیخا و با آن وضعی که من آنروز داشتم خوب شد کار را به موجودات فضایی و داستانهای علمی تخیلی نکشاندم .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق گرامی با همکاوی همان روز گویا یا فردایش معنی شعر را فرمودید . به خاطر دارم . و ما هم پذیرفتیم .

شمس الحق نوشته:

مرتبۀ قبل تا اینحا عرض کردم :
من عرف ربه نمی فرمود / گرنمی دید حیدر کرار/ و اینک ادامه قصیده :
………….
من رآنی فقدر آه الحق + از چه روگفت احمد مختار
رمز من کان هذه الاعمی + بشنوید ای کران کودن کار
این سخن درتو کی کند تأثیر + دارد آئینۀ دلت زنگار
من طلبنی وجدنی آمده است + عاشقان را بدست دست افزار
کارکن کار پیش ازآنکه عجل + بدرآرد زهستی تو دمار
چند خواهی نشست صُمٌ بُکم + پا بدامن چو صورت دیوار
…….
بیت ۱ حدیث نبوی / هرکه مرا دید بتحقیق خدای را دیده است
بیت ۲ اشاره دارد به آیۀ ۷۴ ازسوره الاسراء : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا / وکسی که دراین دنیا کور باشد [حق را نشناسد و نبیند] پس درآخرت نیز کورست و گمراه تراست .
بیت ۴ حدیث قدسی است : هرکه مرا بجوید، بیابد[طلب کند، خواهد یافت]
صمٌ بکم = کرولال

شمس الحق نوشته:

منزل تو نه دور نزدیکست + پایمردی بکن قدم بردار
نم آبیم ما و او آبست + بهم آمیخته شکر کردار
فتمنوا الموت ان کنتم + صادقین آمدست در اخبار
گر بمیری تو پیشتر زاجل + نکند برتو تیرو خنجر کار
ملک الموت را شود بیقین + همچو سیماب کشتنت دشوار
صید عنقا کجا تواند کرد + بوالفضولی که او رود بشکار
…….
بیت ۳ اشاره دارد به آیه ۶ سوره جمعه : قل یا ایهاالذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین / ای کسانیکه به یهودیت گرویدید اگر تصور میکنید که درمیان مردمان فقط شما ذوستان خدایید پس مرگ آرزو کنید اگر راست می گویید
ملک الموت = فرشته مرگ
سیماب = جیوه
عنقا = سیمرغ
بوالفضول = ابله و یاوه گو

شمس الحق نوشته:

دانش ناچیز حقیر هرگز آن کفایت را ندارد که در خصوص این امر اظهار نظر کند و محتاج یاری دانشمندان قران شناس و پژوهندگان راه دین است . طرفه آنکه کلام قران را پوستی و ظاهریست و مغزی و باطنی و آنچنانکه مولوی می فرماید در پس آن بطن هم بطونی دیگرست . اما آنچه که از ظاهر آیۀ شریفۀ مذکور در فوق [ آیه ۶ سوره جمعه] حاصل میگردد بنظر میرسد برای شعار [مرگ براسراییل] کفایت کند .

شمس الحق نوشته:

درشریعت بود هرآنچه حلال + درطریقت بود همه مردار
چون حقیقت نقاب برگیرد + هردو یک گردد ای نکوکردار
دع نفسک نعال را بشنو + ای برادر زگوش پنبه برآر
دین احمد گزین مسلمان شو + بگذر ازخویش بکسل این زنار
خویشتن را تو درمیانه مگیر + سد اسکندر از میان بردار
صفت سر زند از این مستی + بترازم به صفحه اظهار

شمس الحق نوشته:

تا امل اللسان شود خاموش + تا بطل اللسان کند اقرار
او خروشان چو بلبلان بهار + او خمش همچو طبلۀ عطار
گاه کل اللسان شود با خویش + گاه طال اللسان زهی عیار
خود اناالحق زد از لب منصور + خود بر آمد ز فوق بر سر دار
گفت انا احمد بلا میمم + از زبان پاک احمد مختار

۱- ملول ترین زبان - مشهور ترین زبان
۲- صندوقچه
۳- بی زبانی - زبان درازی
۴- بردارشدن منصورحلاج
۵- احمد بلا میم = احد

شمس الحق نوشته:

رب انی بگوش خود خود گفت + خود بخود کرد حسرت دیدار
تا زخود رفت لن ترانی گفت + بهمه کوچه و بهر بازار

بیت ۱ و ۲ اشاره دارد به آیه ۱۳۹ سوره الاعراف : ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاّ وخر موسی صعقا / وچون موسی در وقتی که مقرر کردیم آمد و سخن گفت با پروردگار خود تقاضا کرد خدایا خود را بر من بنمای تا بر تو بنگرم خدای بزرگ فرمود هرگز مرا نخواهی دید لیکن کوه را بنگر اگر بر جای خود بود پس مرا خواهی دید پس خداوندش بر کوه جلوه کرد کوه را ریزه ریزه کرد و موسی بیهوش بر زمین افتاد .

juki نوشته:

عالمی از باده عطار مست * کرده افیون در خم بالا و پست
خم کجا دریای لبریز از شراب * جام دل خواهد که ریزد بی حساب
آن میی کو مایه هشیاری است * خواب آن خوشتر ز صد بیداری است
عارفی ، صاحبدلی ، آزاده ای * دین و دل در عشق جانان داده ای
فارغی از نام و ننگ و کفر و دین * عاشقی وارسته از شک و یقین
اهل دل را مستی از گفتار توست * بوی جان در نافه اسرار توست
هفت شهر عشق را گردیده ای * عالم پیدا و پنهان دیده ای
منطق الطیر سلیمانی توراست * سروری بر ملک روحانی توراست
شیخ صنعانی تو در سودای عشق * آفرین بر موج گوهر زای عشق
حرف و گفت و صوت را آن شأن نیست * تا به حق گوید یکی عطار کیست
مولوی ها مست آن میخانه اند * شمع آن محراب را پروانه اند
سفره ای گسترد و بار عام داد * رهروان خسته را آرام داد
تا شراب بیخودی در جام کرد * عالمی را مست و شیرین کام کرد
تا ابد میخانه اش معمور باد * چشم هشیاران از آن در دور باد
م -الهی قمشه ای

شمس الحق نوشته:

با عرض سلام خدمت دوستان و دوستداران عطّار ، سال گذشته حقیر کاری را آغاز کرد که به دلایلی نیمه تمام ماند و اکنون که مجالی دست داده است سر آن دارد که آن را تمام کند و یحتمل به دلیل همین نیمه کاره بودن مورد توجه و اهتمام دوستان محترم قرار نگرفته است ، الا جناب دکتر کیخا که همواره مشوق حقیر بوده اند و دوست محترم دیگری که با نام جوکی خویش را معرفی فرموده اند ، اقدام به درج ابیاتی فرموده اند [ ۱۴ بیت مثنوی گونه ] و در ذیل آن ابیات مرقوم فرموده اند : م - الهی قمشه ای که با این بیت آغاز میگردد :
عالمی از باده عطار مست / کرده افیون در خم بالا و پست
و اما بعد .. در ادامه :
ناظر خود خودست و خود منظور + خود تماشا و خود تماشا کار
تاب در زلف و وسمه برابرو + سرمه بر چشم وغازه بررخسار
خود گنه ساز هرگناه که هست + خود زند تا زتوبه استغفار
عاشق خود خودست وخود معشوق + خود طبیب خودست وخود بیمار
من نیم او خودست قافیه سنج + من نیم او خودست درگفتار
حمد خویش از زبان خود گوید + تا که برمن شوند پذرفتار
قم باذنی و قم باذن الله + هردویک نغمه است ازلب یار
قل هوالله وقف احمد دان + وزمیانش ولیک میم برآر
بچه معنی عبارت کفراست + هیچ فهمیده ای نکوکردار

شمس الحق نوشته:

غازه = سرخاب که بانوان برگونه زنند
پذرفتار = پذیرنده
خویشتن را مگوی من یعنی + من رآنی بگو پیمبروار
اشاره به حدیث قدسی : من رآنی فقد رآه الحق / هرکه مرا ببیند براستی خداوند او را خواهد دید
روزی ازروزها کلیم الله + خواست مرشد زایزد دادار
حکم آمد برای دین بروی + پیش ابلیس مفسد سالار
راه سرکرد روبه حکم نهاد + رفت درپیش آن لعین ناچار
گفت ایزد برای ارشادم + برسرتونهاد تاج مدار
گفت من ازدم ازل دارم + طوق لعنت به گردن ادبار *
توندیم اللهی نداری ننگ + من کجا وطریق این اطوار
بزبان نیازبازش گفت + کای توازراه عقل پاک عیار
درتکلم درآمد و بگشود + لب شکرفشان گوهربار
من مگو گفت تا چومن نشوی + این سخن را زمن بخاطردار
شوبه باطن ربوبیت بردار + کن به ظاهر عبودیت اظهار *
خاطرخویش پاک کن به وضو + باطن خویش را نماز گزار
* ادبار = بخت برگشتگی ، ضد اقبال
* ربوبیت برداشتن یعنی قبول تربیت کردن واقراربه ربوبیت حق داشتن

شمس الحق نوشته:

در حاشیه مورخ ۱۱ دی ۱۳۹۲ ودر معنی حدث نبوی [ من رآنی فقد رآه الحق ] اشتباه بزرگی مرتکب شده ام و ترجمه کرده ام هرکس مرا ببیند به تحقیق خدا را دیده است ، بدینوسیله ۷۰ مرتبه استغفرالله میگویم وازشرشیطان پناه می برم به خدا واصلاح میکنم :
هرکس مرا ببیند به تحقیق خدایتعالی اورا خواهد دید .

شمس الحق نوشته:

جناب حمید رضا !
با عرض سلام ، متشکرم که قسمت آخر را درج فرمودید ، راستش خودم حیران بودم که چه خبطی مرتکب شده ام . درود بر شما !

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
حاشیه یکی از عزیزان در خصوص منطق الطیر عطار حقیر را به یاد کار ناتمام خویش افکند ، پس بخوانید ادامه قصیده ” چشم بگشا” از بیت ۷۲ به بعد :
پس وضو چیست فکر کردن دل + صافی دل جدا شدن ز غبار
لیک غیر تو چیست هستی تو + خویشتن را کناره گیر کنار
نور چشم من از خودی بگذر + خویشتن را جدا جدا انگار
ور تو با خود ز خود خدا گویی + مشرکی باشی و خدا آزار
سالکی مر جنید را پرسید + کای ز سر تا قدم همه اسرار
بتکلم درآ که مشرک کیست + گفت ای هرزه گوی کودن کار
هرکه نادیده نام او گوید + مشرکست و فضول ناهموار
هرکه از وی نزد اناالحق نیز + بود او از جماعت کفار

شمس الحق نوشته:

هرکه منکرشود بود مشرک + من ازاوچون خدای اوبیزار
عزیزان حیرت نکنند ، این یک بیت را بطور آزمایشی آوردم که اگر درج گردید ، ادامه دهم ، آخر امروز وقایع غریبی بر حقیر رفته است که این احتیاط را توجیه میکند ، سه مرتبه حاشیه ای نوشتم ولی به محض فشردن باکس [درج حاشیه] این جمله دوست داشتنی در برابر چشمانم ظاهر شد که :
This page can’t be displayed
و آنچه نوشته بودم را هم نمیدانم به کجا رفت ، محو شد ! یکی خطاب به جناب دکترترابی و دیگری برای مهری گرامی و آخری هم ۱۰ بیت از همین قصیده عطار . خیال نمی کنم این به گنجور مرتبط شود و اشکال از خود حقیر است و این لپ تاپ که از من هم پیرتر است ! علی ایحال .. ببخشید ، بهرروی اگر این سطور درج شد و از دوستان کامپیوترشناس کسی خواست از سر لطف به بنده کمک کند ، بفرماید چه کنم ؟
قبلاً تشکر میکنم .

شمس الحق نوشته:

مثل اینکه درست شد !
هرکه منکرشود بود مشرک + من ازاوچون خدای اوبیزار
چون دویی ازمیانه برخیزد + تونمایی واوکند اقرار
روزآدینه برسرمنبر + گشت شبلی برای خطبه سوار
کرد توحید ایزدی آغاز + که یکست او چه ده چه صد چه هزار
مگرآنجا جنید حاضربود + گفت ای پاکباز جان درکار
آنچه من با تو گفته ام بنهفت + توعیانش همی کنی اظهار
گفت هیهات ای یگانه عصر + سخن مشرکانه را بگزار
من همین گویم و همین شنوم + نیست کس غیر من بهر دو دیار
تا نکاری یگانگی را تخم + کی دهد شاخ آشنایی بار
ای پسر لا اله الا الله + خود ز شرک خفیست آینه وار
چیست شرک جلی رسول الله + خویشتن را از این دو شرک برآر
تا بیت ۹۰ ثبت شد ، قصیده ۱۴۴ بیت است که انشاءالله تا قبل از پایان سال جاری ختم می گردد .

شبرو نوشته:

شمس الحق عزیز می توانید قبل از کلیک بر روی کلید “درج حاشیه” تمام متنی را که نوشته اید انتخاب کرده و کپی نمایید تا اگر چنین اتفاق ناگواری رخ داد از نوشته های پربهایتان چیزی گم نشود و دوباره آن ها را بازیابی کنید. قربان شما

شمس الحق نوشته:

مثل همیشه شبرو عزیز پر از مهر و آماده کمک ، ممنونم شبرو جان !

شمس الحق نوشته:

بیت ۹۱ :
آن یکی وقت نزع شبلی را + گفت ای قدوۀ صغار وکبار ۱)
که بگو لا اله الا الله + مغفرت را ز ایزد غفار
در تبسم درآمد و بشکفت + همچو روی بهار و چهره یار
گفت معشوق من باستغنا + بگشاید ز روی رشوت بار
روزنی خود دلست از خطرات + پس بود با مشاهدات انظار
مسجد تو مقام تسلیمست + قبله گاه تو طاق ابروی یار
دل تو لقمه خوار پنج و چهار + برباید که ننگرد زنهار
گر بود خاطر تو مایل علم + آن خطرها زآسمان پندار
ور بسوی عبادتت بکشند + خطرات ملایکش بشمار
جان من این چه کار شیطانست + بخطر اژدرست مردم خوار
۱) قدوه به معنی پیشوا و رهبر است ، صغار و کبار هم یعنی بزرگ وکوچک

شمس الحق نوشته:

بیت ۱۰۱
ور بود خاطر تو مایل حق + مستی تو بدل شود بخمار
این کشاکش ز نفس شیطانیست + شرری آمدست دست بهار
که نباشد دل فرشته سرشت + مایل هیچ کس ازین هر چار
ماهی و منزل تو اوادنی است + نیست جای شکیب و جای قرار
لیک اینجا ستادنت مشکل + بلکه زینجا گذشتنت دشوار
حج چه باشد ز خود سفر کردن + بکجا جانب هدایت گار
ای پسر در ره شریعت فرض + عشوه ده یک بود بدین دیندار
در شریعت گذشتن آزاد است + در حقیقت گذشتن از انکار
تو اگر مرد این خجسته رهی + دامن از کاینات خود بفشار
هستی خویش را زکوة بده + بر سر دوستی بکن ایثار
اوادنی - اشاره به آیات کریم ۸ و ۹ سوره النجم : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین اوادنی - پیامبر اسلام در شب معراج تا بدان حد عروج فرمود که قران مجید می فرماید : پس نزدیک شد و نزدیک شد ، سپس تواضع نمود ، فاصله ایشان تا عرش بمقدار دو کمان یا نزدیکتر شد .

شمس الحق نوشته:

ازهمه عزیزان ودوستداران فریدالدین عطارنیشابوری معذرت میخواهم وشرمنده ام ازاین بدقولی که کردم واین کاررا تاپایان سال گذشته به انجام نرساندم ، علتش چند سفرکاری پیاپی واشتغالات مربوط بود . مرا ببخشید .
بیت ۱۱۱
فیض یزدان گران ترازکوهست + کوه برگردن فرشته مدار
چیست غسل تودرته توحید + غوطه خوردن نیامدن بکنار
چیست تجرید گشتنت آزاد + ازهزاران هزاردنیادار
پس ازآن ازبرادروخواهر + پس ازآن ازتمام خویش وتبار
غم اینها به هیچ نوع مخور + بگذرازجمله وبحق بسپار
زانکه داریم ما همه خوردن + زانکه داریم ما همه غم خوار
ماه وخورشید وزهره ومریخ + ابروباران زما همه آزار
پس تجرید بایدت تفرید + یعنی ازآخرت شدن بیزار
همه بهرتو درمشقت ورنج + توبرای همین کشی آزار
فارغ ازدین وتارک ازدنیا + نکند فرق افسرودستار

کاوه نوشته:

درود و سلام آسمانها بر شما شمس الحق گرامى.
حالمان شعفناک شد از نوشته هاى ارزشمندتون.
لطفا اگردر محلى دیگر چه مجازى وحقیقى حضور نازنینتان گوهرافشانى میکنه حقیر رو در جریان بذارین…درپناه حق

شمس الحق نوشته:

جناب کاوه عزیز متشکرم که کار ناتمام حقیر را متذکر شدید ، انشاءالله همین امروز تمام خواهد شد که بیست و چند بیت بیشتر نیست ، در خصوص تعارفات حضرتعالی که از سنت ها و عادات مخصوص فرهنگی ایرانیان است پاسخی درخور ، الا شرمندگی ندارم و خود را قابل این سخنان نمی انگارم و خاک زیر پای همه عزیزان گنجوریم .
————-
تکرار بیت آخر [ بالا ۱۲۰] و تصحیح مصرع دوم
فارغ از دین و تارک از دنیا + نکند فرق افسر و افسار
دین و دنیا و دوزخ و فردوس + تو رها کن به این خران بسپار
خورده بودم مگر شبی سیری + شکمم را گرفته بود آزار
گفتم امشب خلاف عادت خویش + سیر خوردم از آن شدم بیمار
اذکرو الله اولین فرمود + وقنا ربنا عذاب النار
چند خواهی چو شاخ گل بالید + کین بر دل ببرد و این دلدار
زود باشد که فی فنا فی الشیخ + بینی از خویشتن شدی بیزار
او زتو گنده خوار همچو خدنگ +تو و من باز مانده چون سوفار
هرچه بی یاد او تو پنداری + زهر تست او خودست مهره مار
چشم من وقف راه قسمت دان + ناوالوقت خواندنست اقرار
ای برادر عطای تو وهمست + که همی افتی از سر دیوار
—-
بیت ۱۲۹ ظاهراً اشاره دارد به آیات ۱۹۶ و۱۹۷ سوره البقره : فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آبائکم اواشد ذکراً فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا وماله الاخرة من خلاق و منهم من یقول ربنا آتنافی الذنیا حسنه وفی الاخرة حسنه وقناعذاب النار . پس چون اعمال حج را گذاردید خدا را یاد آورید همچنان که پدرانتان را یاد می کنید ، پس سخت تر و شدید تر خدای را یاد کنید پس ازمردمان کسی هست که بگوید پروردگارا به ما بده در دنیا درآخرت برای او هیچ بهره ای نیست و کسی هست که میگوید خداوندا در دنیا به ما خوبی بده ودرآخرت نیز و حفظ فرما ما را از عذاب آنش دوزخ
فی فنافی الشیخ = درفانی شدن درشیخ
سوفار = سوراخ سوزن
سرانجام ۱۴ بیت آخرین ماند وچشمان حقیر دیگریاری نمی کند ، سنگینی وسختی این کار بدین علت است که ازروی نسخه چاپ سنگی می آورم که سالها پیش روی کتاب و در فواصل بین دوسطز با مداد ترجمه انگلیسی را نوشته ام و حال کار را مشکل می سازد ، اما ۱۴ بیت باقیمانده را امروز به یاری خدا تمام خواهم کرد .

شمس الحق نوشته:

بعد التحریر : مهره مار ظاهراً داروییست از بهر جلب توجه و مهر دیگران .

ایزدجو نوشته:

جناب شمس الحق
خسته نباشید
ممنون که زحمت میکشید
آن چند بیت آخری را هم اگر لطف کنید و بنویسید
خدمت بزرگی کرده اید که این شعر را در هیچ کجا ی این اینترنت به طور کامل نیافتم
ضمناً : گمان میکنم در شمردن ابیات اشتباهی باشد
آنجا که هفتاد و دو ، شمرده اید به شمارش من هفتاد است
یا من اشتباه شمرده ام
پاینده باشید

شمس الحق نوشته:

بیت ۱۳۱ :
دید کس بایزید را در خواب + بود شخصی که بودش از اسرار
گفت ای شاهباز عالم قدس + گفت ای قُدوۀ اولوالابصار
بگو از سرگذشت اول شب + چه شنیدی تو از یمین و یسار
گفت آمد ندا ز عالم قدس + که چه آورده ای بیا و بیار
گفتم آورده ام گناه که هست + نام تو هم غفور و هم غفار
لیک از من نرفت در توحید + شرک از کردگار لیل و نهار
ورنه هنگام رفتن تو امین + زیر پا آمدت همین مقدار
نام خود بر صحیفۀ لاریب + خود رقم کرده ای اناالغفار
کیسۀ من پر از گناهان است + من خریدار واپسین بازار
این قصیدۀ منست هاتف غیب + تیغ والا پسند آینه وار
این نه شعرست چیست معجزه ای + گرچه ماند بصورت اشعار
قلم راستی بدست آور + بر ورقهای جان و دل بنگار
لیک باید که کارفرمایی + ورنه خون میخورد دل عطار
همه شوق است اندر این صفحه + همه عشق است اندر این طومار
—–
قدوۀ اولوالابصار = پیشوای صاحبان بینش
صحیفه لاریب = کنایه از قران مجید است و ظاهراً به آیۀ شریفه یکم سورۀ البقره اشارت دارد : الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ، این همان کتاب مشخص است که شکی در آن نیست و خود هدایت است برای پرهیزکاران .
اناالغفار = منم بسیار آمرزنده
———–
از همه دوستان بخاطر بدقولی هایم عذرخواهی میکنم و عرض میکنم که یقیناً اشتباهاتی مرتکب شده ام که خواهش میکنم ملاحظه بفرمایید تا تصحیح شود ، جناب ایزدجو درست فرمودید آن دوبیت تکرار شده مسبب این خطا بود ، متشکرم که فرمودید و بدینوسیله تصحیح میشود ، ولی در تعداد کل ابیات قصیده که ۱۴۴ بیت است تأثیری ندارد .

مهری نوشته:

جناب شمس الحق
با درود
در گذشته با حضرتعالی اختلاف سلیقه ی بسیار داشته ام
ولی این دلیل نمیشود تمام خصایل نیک شما را نادیده بگیرم
تازگی ها چندی از نوشته های شما را خواندم
بازهم در چند نکته با شما هم عقیده نبودم
ولی از گذشته می گذرم
اکنون میبینم که با زحمت بسیار قصیده ای از عطار را از چاپ سنگی به حاشیه ی گنجور برگردان کردید ، که جای بسی قدردانی ست ، که من همیشه در جستجوی آن بوده ام ولی نا یافته و دلسرد . ممنونم بسیار.
همانطور که آقای ایزد جو خاطر نشان کردند دو بیت در میان هفتاد بیت نخست ، کم است . که جمع کل ابیات را ، یک سد وچهل دو بیت شمرده ام .
من این ابیات را که جنابعالی مرقوم فرمودید را پشت سر هم به همان ترتیبی که نوشتید برای خودم با شماره ی ابیات در لپ تاپ شخصی کپی کرده ام ،ا گر اجازه بفرمایید ، فکر کردم آنرا در حاشیه ی گنجور بیاورم تا یکجا در دسترس باشد
امر بفرمایید ، تفسیرهایتان را نیز یکجا میآورم برای نمونه چنین:
۱/چشم بگشاکه جلوۀ دلدار + بتجلیست ازدرو دیوار
۲/ نحن اقرب علیه آمده است + دورافتاده ای توازپندار
۳/کل شئ محیط می بینم + آنچه می بینمش به نقش ونگار
۴/او به پیش تو ایستاده چوسرو + سرفروبرده ای تو نرگس وار
۵/سرمه ای گرزنوربی بصری + نکشی دردو چشم برسرکار
۶/اندرون وبرون نشیب وفراز + ازپس وپیش وازیمین ویسار
۷/شاهد لا اله الاهو + پیش توپرده گیرد ازرخسار
۸/کاروان نفخت من روحی + بسرای توبرگشاید بار
ثم وجه الله آیدت بنظر + وهومعکم نمایدت دیدار/۹
۱۰/این تماشا چوبنگری گویی + لیس فی الدارغیره دیار
وگر نه ، بازهم سپاسگزارم که در سایه ی توجه و کوشش جنابعالی به این قصیده دست یافتم
با ادای احترام
مهری

روفیا نوشته:

مهری بانوی عزیزم
دیدن وجوه اشتراک آدمیان از پس اختلافات ظاهری دیده بینا و دل زلال و هوشمندی می خواهد که خوشبختانه شما همه را دارید .
کمال بلوغ فکریست که تا دیر نشده با خواهران و برادرانمان به صلح و آشتی برسیم .
نه اینکه همه با یکدگر هم عقیده شویم .
که همه از همدیگر در امان باشیم .
و اگر هوشمند تر بودیم فرصت ها را برای مهرورزی از دست ندهیم …

مهری نوشته:

روفیای مهربانم
ممنونم
همیشه از شما آموخته ام و اینک بیش
هیچگاه از کسی کینه به دل نداشته ام و مهربانی را نه تنها برای طرف مقابل که برای آسایش خودم نیز ترجیح داده ام
امید که دلی بی کینه ، قلبی مهربان و بینشی آیینه سان ارزانی مان باشد
با درود

شمس الحق نوشته:

درود بر شما سرکار خانم مهری
خوشحالم که کار کوچک حقیر مورد پسندتان واقع شده است ، از اختلاف سلیقه فرمودید ، چیزی بخاطر نمی آورم ، اگر چنین بوده است آنهم موجب خرسندی است که می توانیم بعداً مذاکره کنیم ، اما تعداد ابیات این قصیده بنظر بنده باید ۱۴۴ بیت باشد ، اگر اجازه بفرمایید رسیدگی کنم مجدداً خدمت خواهم رسید ، در خصوص نحوۀ استفاده از آن کاملاً مختارید و هدف حقیر از درج آن همین بوده است . با احترام

مهری نوشته:

جناب شمس الحق
درود
زحمت نکشید اشتباه از من بود
پیداشد
ابیات ۴۹ و ۵۰
رب انی بگوش خود خود گفت + خود بخود کرد حسرت دیدار
تا زخود رفت لن ترانی گفت + بهمه کوچه و بهر بازار
از چشم من پنهان مانده بود
ممنون از اجازه ی درج یکجای قصیده در حاشیه ی گنجور

مهری نوشته:

جناب حمید رضا گوهری با نام مستعار شمس الحق
اجازه فرمودند نتیجه ی زحمات ایشان در برگرداندن
این قصیده در حاشیه را بنده به طور یکجا بیاورم
در پایان معانی و تفاسیر ایشان درج شده است
….
قصیده ی شماره ۱۶
عطار
۱/چشم بگشاکه جلوۀ دلدار + بتجلیست ازدرو دیوار
۲/ نحن اقرب علیه آمده است + دورافتاده ای توازپندار
۳/کل شئ محیط می بینم + آنچه می بینمش به نقش ونگار
۴/او به پیش تو ایستاده چوسرو + سرفروبرده ای تو نرگس وار
۵/سرمه ای گرزنوربی بصری + نکشی دردو چشم برسرکار
۶/اندرون وبرون نشیب وفراز + ازپس وپیش وازیمین ویسار
۷/شاهد لا اله الاهو + پیش توپرده گیرد ازرخسار
۸/کاروان نفخت من روحی + بسرای توبرگشاید بار
ثم وجه الله آیدت بنظر + وهومعکم نمایدت دیدار/۹
۱۰/این تماشا چوبنگری گویی + لیس فی الدارغیره دیار
۱۱/احدیت اگرتوبشماری + احدیت رساندت به هزار
۱۲/همه یک قطره ایست ازدریا + همه یک دانه ایست ازخروار
۱۳/اسب وپیل وپیاده وفرزین + به تن واحد آن سپهسالار
۱۴/می نماید بچشم احول تو + شتروپیل واسب وگاو وحمار
۱۵/گرتوعلم الیقین بدست آری + سوی عین الیقین بیابی بار
۱۶/روی عین الیقین عیان بینی + شوی ازکاینات برخوردار
۱۷/پس بخود گویی وبخود شنوی + لمن الملک واحد القهار
۱۸/عشق او دردلت کند منزل + روز روشن نمایدت شب تار
۱۹/محو گردی چنانکه از مستی + نشناسی همی سر و دستار
۲۰/به همین دیده بنگری ظاهر + صورت خویش را ز صورت یار
۲۱/بعد ازین ما و ساقی و لب حوض + بعد ازین ما و یار و بوس و کنار
۲۲/گر به این بال و پر کنی پرواز + شاهبازی تو در جزیل شکار
۲۳/روی بیگانه ای که می نگری + آشنایی بر آیدت هر بار
۲۴/هرکه اینجا ندید محرومست + در قیامت ز لذت دیدار
۲۵/من عرف ربه نمی فرمود + گر نمی دید حیدر کرار
۲۶/من رآنی فقد رآه الحق + از چه روگفت احمد مختار
۲۷/رمز من کان هذه الاعمی + بشنوید ای کران کودن کار
۲۸/این سخن درتو کی کند تأثیر + دارد آئینۀ دلت زنگار
۲۹/من طلبنی وجدنی آمده است + عاشقان را بدست دست افزار
۳۰/کارکن کار پیش ازآنکه عجل + بدرآرد زهستی تو دمار
۳۱/چند خواهی نشست صُمٌ بُکم + پا بدامن چو صورت دیوار
۳۲/منزل تو نه دور نزدیکست + پایمردی بکن قدم بردار
۳۳/نم آبیم ما و او آبست + بهم آمیخته شکر کردار
۳۴/فتمنوا الموت ان کنتم + صادقین آمدست در اخبار
۳۵/گر بمیری تو پیشتر زاجل + نکند برتو تیرو خنجر کار
۳۶ملک الموت را شود بیقین + همچو سیماب کشتنت دشوار
۳۷/صید عنقا کجا تواند کرد + بوالفضولی که او رود بشکار
۳۸/درشریعت بود هرآنچه حلال + درطریقت بود همه مردار
۳۹/چون حقیقت نقاب برگیرد + هردو یک گردد ای نکوکردار
۴۰/دع نفسک نعال را بشنو + ای برادر زگوش پنبه برآر
۴۱/دین احمد گزین مسلمان شو + بگذر ازخویش بکسل این زنار
۴۲/خویشتن را تو درمیانه مگیر + سد اسکندر از میان بردار
۴۳/صفت سر زند از این مستی + بترازم به صفحه اظهار

۴۴/تا امل اللسان شود خاموش + تا بطل اللسان کند اقرار
۴۵/او خروشان چو بلبلان بهار + او خمش همچو طبلۀ عطار
۴۶/گاه کل اللسان شود با خویش + گاه طال اللسان زهی عیار
۴۷خود اناالحق زد از لب منصور + خود بر آمد ز فوق بر سر دار
۴۸/گفت انا احمد بلا میمم + از زبان پاک احمد مختار
۴۹/رب انی بگوش خود خود گفت + خود بخود کرد حسرت دیدار
۵۰/تا زخود رفت لن ترانی گفت + بهمه کوچه و بهر بازار

۵۱/ناظر خود خودست و خود منظور + خود تماشا و خود تماشا کار
۵۲/تاب در زلف و وسمه برابرو + سرمه بر چشم وغازه بررخسار
۵۳/خود گنه ساز هرگناه که هست + خود زند تا زتوبه استغفار
۵۴/عاشق خود خودست وخود معشوق + خود طبیب خودست وخود بیمار
۵۵/من نیم او خودست قافیه سنج + من نیم او خودست درگفتار
۵۶/حمد خویش از زبان خود گوید + تا که برمن شوند پذرفتار
۵۷/قم باذنی و قم باذن الله + هردویک نغمه است ازلب یار
۵۸/قل هوالله وقف احمد دان + وزمیانش ولیک میم برآر
۵۹/بچه معنی عبارت کفراست + هیچ فهمیده ای نکوکردار

۶۰/خویشتن را مگوی من یعنی + من رآنی بگو پیمبروار
۶۱/روزی ازروزها کلیم الله + خواست مرشد زایزد دادار
۶۲/حکم آمد برای دین بروی + پیش ابلیس مفسد سالار
۶۳/راه سرکرد روبه حکم نهاد + رفت درپیش آن لعین ناچار
۶۴/گفت ایزد برای ارشادم + برسرتونهاد تاج مدار
۶۵/گفت من ازدم ازل دارم + طوق لعنت به گردن ادبار *
۶۶/توندیم اللهی نداری ننگ + من کجا وطریق این اطوار
۶۷/بزبان نیازبازش گفت + کای توازراه عقل پاک عیار
۶۸/درتکلم درآمد و بگشود + لب شکرفشان گوهربار
۶۹/من مگو گفت تا چومن نشوی + این سخن را زمن بخاطردار
۷۰/شوبه باطن ربوبیت بردار + کن به ظاهر عبودیت اظهار *
۷۱/خاطرخویش پاک کن به وضو + باطن خویش را نماز گزار
۷۲/پس وضو چیست فکر کردن دل + صافی دل جدا شدن ز غبار
۷۳/لیک غیر تو چیست هستی تو + خویشتن را کناره گیر کنار
۷۴/نور چشم من از خودی بگذر + خویشتن را جدا جدا انگار
۷۵/ور تو با خود ز خود خدا گویی + مشرکی باشی و خدا آزار
۷۶/سالکی مر جنید را پرسید + کای ز سر تا قدم همه اسرار
۷۷/بتکلم درآ که مشرک کیست + گفت ای هرزه گوی کودن کار
۷۸/هرکه نادیده نام او گوید + مشرکست و فضول ناهموار
۷۹/هرکه از وی نزد اناالحق نیز + بود او از جماعت کفار

۸۰/هرکه منکرشود بود مشرک + من ازاوچون خدای اوبیزار
۸۱/چون دویی ازمیانه برخیزد + تونمایی واوکند اقرار
۸۲/روزآدینه برسرمنبر + گشت شبلی برای خطبه سوار
۸۳/کرد توحید ایزدی آغاز + که یکست او چه ده چه صد چه هزار
۸۴/مگرآنجا جنید حاضربود + گفت ای پاکباز جان درکار
۸۵/آنچه من با تو گفته ام بنهفت + توعیانش همی کنی اظهار
۸۶/گفت هیهات ای یگانه عصر + سخن مشرکانه را بگزار
۸۷/من همین گویم و همین شنوم + نیست کس غیر من بهر دو دیار
۸۸/تا نکاری یگانگی را تخم + کی دهد شاخ آشنایی بار
۸۹/ای پسر لا اله الا الله + خود ز شرک خفیست آینه وار
۹۰/چیست شرک جلی رسول الله + خویشتن را از این دو شرک برآر
۹۱/آن یکی وقت نزع شبلی را + گفت ای قدوۀ صغار وکبار
۹۲/که بگو لا اله الا الله + مغفرت را ز ایزد غفار
۹۳/در تبسم درآمد و بشکفت + همچو روی بهار و چهره یار
۹۴/گفت معشوق من باستغنا + بگشاید ز روی رشوت بار
۹۵/روزنی خود دلست از خطرات + پس بود با مشاهدات انظار
۹۶/مسجد تو مقام تسلیمست + قبله گاه تو طاق ابروی یار
۹۷/دل تو لقمه خوار پنج و چهار + برباید که ننگرد زنهار
۹۸/گر بود خاطر تو مایل علم + آن خطرها زآسمان پندار
۹۹/ور بسوی عبادتت بکشند + خطرات ملایکش بشمار
۱۰۰/جان من این چه کار شیطانست + بخطر اژدرست مردم خوار
۱۰۱/ور بود خاطر تو مایل حق + مستی تو بدل شود بخمار
۱۰۲/این کشاکش ز نفس شیطانیست + شرری آمدست دست بهار
۱۰۳/که نباشد دل فرشته سرشت + مایل هیچ کس ازین هر چار
۱۰۴/ماهی و منزل تو اوادنی است + نیست جای شکیب و جای قرار
۱۰۵/لیک اینجا ستادنت مشکل + بلکه زینجا گذشتنت دشوار
۱۰۶/حج چه باشد ز خود سفر کردن + بکجا جانب هدایت گار
۱۰۷/ای پسر در ره شریعت فرض + عشوه ده یک بود بدین دیندار
۱۰۸/در شریعت گذشتن آزاد است + در حقیقت گذشتن از انکار
۱۰۹/تو اگر مرد این خجسته رهی + دامن از کاینات خود بفشار
۱۱۰/هستی خویش را زکوة بده + بر سر دوستی بکن ایثار
۱۱۱/فیض یزدان گران ترازکوهست + کوه برگردن فرشته مدار
۱۱۲/چیست غسل تودرته توحید + غوطه خوردن نیامدن بکنار
۱۱۳/چیست تجرید گشتنت آزاد + ازهزاران هزاردنیادار
۱۱۴/پس ازآن ازبرادروخواهر + پس ازآن ازتمام خویش وتبار
۱۱۵/غم اینها به هیچ نوع مخور + بگذرازجمله وبحق بسپار
۱۱۶/زانکه داریم ما همه خوردن + زانکه داریم ما همه غم خوار
۱۱۷/ماه وخورشید وزهره ومریخ + ابروباران زما همه آزار
۱۱۸/پس تجرید بایدت تفرید + یعنی ازآخرت شدن بیزار
۱۱۹/همه بهرتو درمشقت ورنج + توبرای همین کشی آزار

۱۲۰/فارغ از دین و تارک از دنیا + نکند فرق افسر و افسار
۱۲۱/دین و دنیا و دوزخ و فردوس + تو رها کن به این خران بسپار
۱۲۲/خورده بودم مگر شبی سیری + شکمم را گرفته بود آزار
۱۲۳/گفتم امشب خلاف عادت خویش + سیر خوردم از آن شدم بیمار
۱۲۴/اذکرو الله اولین فرمود + وقنا ربنا عذاب النار
۱۲۵/چند خواهی چو شاخ گل بالید + کین بر دل ببرد و این دلدار
۱۲۶/زود باشد که فی فنا فی الشیخ + بینی از خویشتن شدی بیزار
۱۲۷/او زتو گنده خوار همچو خدنگ +تو و من باز مانده چون سوفار
۱۲۸/هرچه بی یاد او تو پنداری + زهر تست او خودست مهره مار
۱۲۹/چشم من وقف راه قسمت دان + ناوالوقت خواندنست اقرار
۱۳۰/ای برادر عطای تو وهمست + که همی افتی از سر دیوار
۱۳۱/دید کس بایزید را در خواب + بود شخصی که بودش از اسرار
۱۳۲/گفت ای شاهباز عالم قدس + گفت ای قُدوۀ اولوالابصار
۱۳۳/بگو از سرگذشت اول شب + چه شنیدی تو از یمین و یسار
۱۳۴/گفت آمد ندا ز عالم قدس + که چه آورده ای بیا و بیار
۱۳۵/گفتم آورده ام گناه که هست + نام تو هم غفور و هم غفار
۱۳۶/لیک از من نرفت در توحید + شرک از کردگار لیل و نهار
۱۳۷/ورنه هنگام رفتن تو امین + زیر پا آمدت همین مقدار
۱۳۸/نام خود بر صحیفۀ لاریب + خود رقم کرده ای اناالغفار
۱۳۹/کیسۀ من پر از گناهان است + من خریدار واپسین بازار
۱۴۰/این قصیدۀ منست هاتف غیب + تیغ والا پسند آینه وار
۱۴۱/این نه شعرست چیست معجزه ای + گرچه ماند بصورت اشعار
۱۴۲/قلم راستی بدست آور + بر ورقهای جان و دل بنگار
۱۴۳/لیک باید که کارفرمایی + ورنه خون میخورد دل عطار
۱۴۴/همه شوق است اندر این صفحه + همه عشق است اندر این طومار
تفسیر و معانی ایشان

بیت ۲ به آیه ۱۵ سوره ق اشاره دارد : ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید / همانا انسان را آفریدیم وآنچه را که بدان خود را وسوسه میکند میدانیم وما ازرگ گردن به او نزدیکتریم
بیت ۳ اشاره شده به آیه ۵۴ سوره فصلت : الا انهم فی مریة من بقاء ربهم الا انه بکل شئ محیط / بدان که ایشان نسبت به ملاقات پروردگارشان شک دارند و بدان که او به همه چیز احاطه دارد .
بیت ۴ سرفروبرده ای تو نرگس وار کنایه از خود بینی بشر دارد . نرگس یا نارسیس معمولاً کنار جوی آب میروید و سرش را خم کرده است وگویی که به عکس خویش در آب مینگرد و از طرفی در ادبیات نرگس به چشم تشبیه شده است . یکی از اساطیر یونان هم نارسیس نام دارد که مردی زیبا روست و دایماً بعکس خود درآینه مینگرد و در روانشناسی بیماری خود پرستی و خود شیفتگی را نارسیسیزم گویند .

بیت سوم ناظراست برآیه ۲۹ ازسوره الحجر: فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین / این آیه مربوط به خلقت آدم است ومی فرماید : آنگاه که پرداختم و راست کردم آنرا وازروح خود درآن دمیدم پس سجده کنید وبرخاک افتید [ خطاب به فرشتگان]
بیت چهارم اشاره دارد به آیه ۱۰۹ ازسوره البقره : ولله المشرق والمغرب فاینما تولوا فثم وجه الله / وخدای راست مشرق ومغرب پس هرکجا روی آورند همانجا وجه خداست و درمصرع دوم اشاره به آیات زیادی دارد که بصورت هومعکم آمده است بمعنی خدا با شماست
بیت آخربه این معنی اشاره میکند که : درخانه جزاوکسی نیست که صورت ضرب المثل بخود گرفته است

بیت آ۱۷اشاره دارد به آیه ۱۶ سوره المؤمن : یوم هم بارزون لایخفی علی الله منهم شئ لمن الملک لله الواحد القهار / روزملاقات خدا همه درپیشگاهش ظاهرمیشوند چیزی ازایشان برخدا پوشیده نمی ماند صاحب اختیاری وسلطنت برای کیست برای خدایی که یکتای قهار است .

جزیل = بزرگ وعظیم
بیت ۲۵ اشاره به حدیث نبوی است : من عرف نفسه فقد عرفه ربه / هرکه خویشتن را شناخت خدای را شناخته است
.
بیت۲۶۱ حدیث نبوی / هرکس مرا ببیند به تحقیق خدایتعالی اورا خواهد دید
بیت ۲۷ اشاره دارد به آیۀ ۷۴ ازسوره الاسراء : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا / وکسی که دراین دنیا کور باشد [حق را نشناسد و نبیند] پس درآخرت نیز کورست و گمراه تراست .
بیت ۲۹حدیث قدسی است : هرکه مرا بجوید، بیابد[طلب کند، خواهد یافت]
صمٌ بکم = کرولال

بیت ۳۴ اشاره دارد به آیه ۶ سوره جمعه : قل یا ایهاالذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین / ای کسانیکه به یهودیت گرویدید اگر تصور میکنید که درمیان مردمان فقط شما ذوستان خدایید پس مرگ آرزو کنید اگر راست می گویید
ملک الموت = فرشته مرگ
سیماب = جیوه
عنقا = سیمرغ
بوالفضول = ابله و یاوه گو

بیت ۴۹ و ۵۰ اشاره دارد به آیه ۱۳۹ سوره الاعراف : ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاّ وخر موسی صعقا / وچون موسی در وقتی که مقرر کردیم آمد و سخن گفت با پروردگار خود تقاضا کرد خدایا خود را بر من بنمای تا بر تو بنگرم خدای بزرگ فرمود هرگز مرا نخواهی دید لیکن کوه را بنگر اگر بر جای خود بود پس مرا خواهی دید پس خداوندش بر کوه جلوه کرد کوه را ریزه ریزه کرد و موسی بیهوش بر زمین افتاد .

* ادبار = بخت برگشتگی ، ضد اقبال
* ربوبیت برداشتن یعنی قبول تربیت کردن واقراربه ربوبیت حق داشتن

قدوه به معنی پیشوا و رهبر است ، صغار و کبار هم یعنی بزرگ وکوچک

بیت ۱۰۴

اوادنی - اشاره به آیات کریم ۸ و ۹ سوره النجم : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین اوادنی - پیامبر اسلام در شب معراج تا بدان حد عروج فرمود که قران مجید می فرماید : پس نزدیک شد و نزدیک شد ، سپس تواضع نمود ، فاصله ایشان تا عرش بمقدار دو کمان یا نزدیکتر شد .

شمس الحق

بیت ۱۲۹ ظاهراً اشاره دارد به آیات ۱۹۶ و۱۹۷ سوره البقره : فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آبائکم اواشد ذکراً فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا وماله الاخرة من خلاق و منهم من یقول ربنا آتنافی الذنیا حسنه وفی الاخرة حسنه وقناعذاب النار . پس چون اعمال حج را گذاردید خدا را یاد آورید همچنان که پدرانتان را یاد می کنید ، پس سخت تر و شدید تر خدای را یاد کنید پس ازمردمان کسی هست که بگوید پروردگارا به ما بده در دنیا درآخرت برای او هیچ بهره ای نیست و کسی هست که میگوید خداوندا در دنیا به ما خوبی بده ودرآخرت نیز و حفظ فرما ما را از عذاب آنش دوزخ
فی فنافی الشیخ = درفانی شدن درشیخ
سوفار = سوراخ سوزن

قدوۀ اولوالابصار = پیشوای صاحبان بینش
صحیفه لاریب = کنایه از قران مجید است و ظاهراً به آیۀ شریفه یکم سورۀ البقره اشارت دارد : الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ، این همان کتاب مشخص است که شکی در آن نیست و خود هدایت است برای پرهیزکاران .
اناالغفار = منم بسیار آمرزنده

با احترام
مهری

شمس الحق نوشته:

تجدید سلام خانم مهری
همانطور که عرض کردم تعداد ابیات ۱۴۴ بیت است ، ولی نحوۀ ثبت کامنت ها توسط حقیر بگونه ایست که تولید اشکال کرده است ، در زیر مقابل هریک از کامنت ها تعداد ابیات مندزج در آن کامنت را درج میکنم که مجموع آنها ۱۴۴ خواهد بود ، بنده را برای این شلوغی و بد سلیقگی ببخشید : [ جناب ایزدجو قابل توجه شما]
کامنت شماره ۱ —
۲ ۵ بیت
۳ ۵ بیت
۴ ۷ بیت
۵ ۸
۶ —
۷ —
۸ ۶
۹ ۶
۱۰ —
۱۱ ۶
۱۲ ۵
۱۳ ۲
۱۴ —
۱۵ ۹
۱۶ ۱۲
۱۷ —
۱۸ —
۱۹ ۸
۲۰ —
۲۱ ۱۱
۲۲ —
۲۳ –
۲۴ ۱۰
۲۵ ۱۰
۲۶ ۹
۲۷ —
۲۸ ۱۱
۲۹ –
۳۰ —
۳۱ ۱۴
———–
جمع ابیات ۱۴۴ بیت

مهری نوشته:

جناب حمید رضا گوهری با نام مستعار شمس الحق
اجازه فرمودند نتیجه ی زحمات ایشان در برگرداندن
این قصیده در حاشیه را بنده به طور یکجا بیاورم
در پایان معانی و تفاسیر ایشان درج شده است
….
قصیده ی شماره ۱۶
عطار
۱/چشم بگشاکه جلوۀ دلدار + بتجلیست ازدرو دیوار
۲/ نحن اقرب علیه آمده است + دورافتاده ای توازپندار
۳/کل شئ محیط می بینم + آنچه می بینمش به نقش ونگار
۴/او به پیش تو ایستاده چوسرو + سرفروبرده ای تو نرگس وار
۵/سرمه ای گرزنوربی بصری + نکشی دردو چشم برسرکار
۶/اندرون وبرون نشیب وفراز + ازپس وپیش وازیمین ویسار
۷/شاهد لا اله الاهو + پیش توپرده گیرد ازرخسار
۸/کاروان نفخت من روحی + بسرای توبرگشاید بار
ثم وجه الله آیدت بنظر + وهومعکم نمایدت دیدار/۹
۱۰/این تماشا چوبنگری گویی + لیس فی الدارغیره دیار
۱۱/احدیت اگرتوبشماری + احدیت رساندت به هزار
۱۲/همه یک قطره ایست ازدریا + همه یک دانه ایست ازخروار
۱۳/اسب وپیل وپیاده وفرزین + به تن واحد آن سپهسالار
۱۴/می نماید بچشم احول تو + شتروپیل واسب وگاو وحمار
۱۵/گرتوعلم الیقین بدست آری + سوی عین الیقین بیابی بار
۱۶/روی عین الیقین عیان بینی + شوی ازکاینات برخوردار
۱۷/پس بخود گویی وبخود شنوی + لمن الملک واحد القهار
۱۸/عشق او دردلت کند منزل + روز روشن نمایدت شب تار
۱۹/محو گردی چنانکه از مستی + نشناسی همی سر و دستار
۲۰/به همین دیده بنگری ظاهر + صورت خویش را ز صورت یار
۲۱/بعد ازین ما و ساقی و لب حوض + بعد ازین ما و یار و بوس و کنار
۲۲/گر به این بال و پر کنی پرواز + شاهبازی تو در جزیل شکار
۲۳/روی بیگانه ای که می نگری + آشنایی بر آیدت هر بار
۲۴/هرکه اینجا ندید محرومست + در قیامت ز لذت دیدار
۲۵/من عرف ربه نمی فرمود + گر نمی دید حیدر کرار
۲۶/من رآنی فقد رآه الحق + از چه روگفت احمد مختار
۲۷/رمز من کان هذه الاعمی + بشنوید ای کران کودن کار
۲۸/این سخن درتو کی کند تأثیر + دارد آئینۀ دلت زنگار
۲۹/من طلبنی وجدنی آمده است + عاشقان را بدست دست افزار
۳۰/کارکن کار پیش ازآنکه عجل + بدرآرد زهستی تو دمار
۳۱/چند خواهی نشست صُمٌ بُکم + پا بدامن چو صورت دیوار
۳۲/منزل تو نه دور نزدیکست + پایمردی بکن قدم بردار
۳۳/نم آبیم ما و او آبست + بهم آمیخته شکر کردار
۳۴/فتمنوا الموت ان کنتم + صادقین آمدست در اخبار
۳۵/گر بمیری تو پیشتر زاجل + نکند برتو تیرو خنجر کار
۳۶ملک الموت را شود بیقین + همچو سیماب کشتنت دشوار
۳۷/صید عنقا کجا تواند کرد + بوالفضولی که او رود بشکار
۳۸/درشریعت بود هرآنچه حلال + درطریقت بود همه مردار
۳۹/چون حقیقت نقاب برگیرد + هردو یک گردد ای نکوکردار
۴۰/دع نفسک نعال را بشنو + ای برادر زگوش پنبه برآر
۴۱/دین احمد گزین مسلمان شو + بگذر ازخویش بکسل این زنار
۴۲/خویشتن را تو درمیانه مگیر + سد اسکندر از میان بردار
۴۳/صفت سر زند از این مستی + بترازم به صفحه اظهار

۴۴/تا امل اللسان شود خاموش + تا بطل اللسان کند اقرار
۴۵/او خروشان چو بلبلان بهار + او خمش همچو طبلۀ عطار
۴۶/گاه کل اللسان شود با خویش + گاه طال اللسان زهی عیار
۴۷خود اناالحق زد از لب منصور + خود بر آمد ز فوق بر سر دار
۴۸/گفت انا احمد بلا میمم + از زبان پاک احمد مختار
۴۹/رب انی بگوش خود خود گفت + خود بخود کرد حسرت دیدار
۵۰/تا زخود رفت لن ترانی گفت + بهمه کوچه و بهر بازار

۵۱/ناظر خود خودست و خود منظور + خود تماشا و خود تماشا کار
۵۲/تاب در زلف و وسمه برابرو + سرمه بر چشم وغازه بررخسار
۵۳/خود گنه ساز هرگناه که هست + خود زند تا زتوبه استغفار
۵۴/عاشق خود خودست وخود معشوق + خود طبیب خودست وخود بیمار
۵۵/من نیم او خودست قافیه سنج + من نیم او خودست درگفتار
۵۶/حمد خویش از زبان خود گوید + تا که برمن شوند پذرفتار
۵۷/قم باذنی و قم باذن الله + هردویک نغمه است ازلب یار
۵۸/قل هوالله وقف احمد دان + وزمیانش ولیک میم برآر
۵۹/بچه معنی عبارت کفراست + هیچ فهمیده ای نکوکردار

۶۰/خویشتن را مگوی من یعنی + من رآنی بگو پیمبروار
۶۱/روزی ازروزها کلیم الله + خواست مرشد زایزد دادار
۶۲/حکم آمد برای دین بروی + پیش ابلیس مفسد سالار
۶۳/راه سرکرد روبه حکم نهاد + رفت درپیش آن لعین ناچار
۶۴/گفت ایزد برای ارشادم + برسرتونهاد تاج مدار
۶۵/گفت من ازدم ازل دارم + طوق لعنت به گردن ادبار *
۶۶/توندیم اللهی نداری ننگ + من کجا وطریق این اطوار
۶۷/بزبان نیازبازش گفت + کای توازراه عقل پاک عیار
۶۸/درتکلم درآمد و بگشود + لب شکرفشان گوهربار
۶۹/من مگو گفت تا چومن نشوی + این سخن را زمن بخاطردار
۷۰/شوبه باطن ربوبیت بردار + کن به ظاهر عبودیت اظهار *
۷۱/خاطرخویش پاک کن به وضو + باطن خویش را نماز گزار
۷۲/پس وضو چیست فکر کردن دل + صافی دل جدا شدن ز غبار
۷۳/لیک غیر تو چیست هستی تو + خویشتن را کناره گیر کنار
۷۴/نور چشم من از خودی بگذر + خویشتن را جدا جدا انگار
۷۵/ور تو با خود ز خود خدا گویی + مشرکی باشی و خدا آزار
۷۶/سالکی مر جنید را پرسید + کای ز سر تا قدم همه اسرار
۷۷/بتکلم درآ که مشرک کیست + گفت ای هرزه گوی کودن کار
۷۸/هرکه نادیده نام او گوید + مشرکست و فضول ناهموار
۷۹/هرکه از وی نزد اناالحق نیز + بود او از جماعت کفار

۸۰/هرکه منکرشود بود مشرک + من ازاوچون خدای اوبیزار
۸۱/چون دویی ازمیانه برخیزد + تونمایی واوکند اقرار
۸۲/روزآدینه برسرمنبر + گشت شبلی برای خطبه سوار
۸۳/کرد توحید ایزدی آغاز + که یکست او چه ده چه صد چه هزار
۸۴/مگرآنجا جنید حاضربود + گفت ای پاکباز جان درکار
۸۵/آنچه من با تو گفته ام بنهفت + توعیانش همی کنی اظهار
۸۶/گفت هیهات ای یگانه عصر + سخن مشرکانه را بگزار
۸۷/من همین گویم و همین شنوم + نیست کس غیر من بهر دو دیار
۸۸/تا نکاری یگانگی را تخم + کی دهد شاخ آشنایی بار
۸۹/ای پسر لا اله الا الله + خود ز شرک خفیست آینه وار
۹۰/چیست شرک جلی رسول الله + خویشتن را از این دو شرک برآر
۹۱/آن یکی وقت نزع شبلی را + گفت ای قدوۀ صغار وکبار
۹۲/که بگو لا اله الا الله + مغفرت را ز ایزد غفار
۹۳/در تبسم درآمد و بشکفت + همچو روی بهار و چهره یار
۹۴/گفت معشوق من باستغنا + بگشاید ز روی رشوت بار
۹۵/روزنی خود دلست از خطرات + پس بود با مشاهدات انظار
۹۶/مسجد تو مقام تسلیمست + قبله گاه تو طاق ابروی یار
۹۷/دل تو لقمه خوار پنج و چهار + برباید که ننگرد زنهار
۹۸/گر بود خاطر تو مایل علم + آن خطرها زآسمان پندار
۹۹/ور بسوی عبادتت بکشند + خطرات ملایکش بشمار
۱۰۰/جان من این چه کار شیطانست + بخطر اژدرست مردم خوار
۱۰۱/ور بود خاطر تو مایل حق + مستی تو بدل شود بخمار
۱۰۲/این کشاکش ز نفس شیطانیست + شرری آمدست دست بهار
۱۰۳/که نباشد دل فرشته سرشت + مایل هیچ کس ازین هر چار
۱۰۴/ماهی و منزل تو اوادنی است + نیست جای شکیب و جای قرار
۱۰۵/لیک اینجا ستادنت مشکل + بلکه زینجا گذشتنت دشوار
۱۰۶/حج چه باشد ز خود سفر کردن + بکجا جانب هدایت گار
۱۰۷/ای پسر در ره شریعت فرض + عشوه ده یک بود بدین دیندار
۱۰۸/در شریعت گذشتن آزاد است + در حقیقت گذشتن از انکار
۱۰۹/تو اگر مرد این خجسته رهی + دامن از کاینات خود بفشار
۱۱۰/هستی خویش را زکوة بده + بر سر دوستی بکن ایثار
۱۱۱/فیض یزدان گران ترازکوهست + کوه برگردن فرشته مدار
۱۱۲/چیست غسل تودرته توحید + غوطه خوردن نیامدن بکنار
۱۱۳/چیست تجرید گشتنت آزاد + ازهزاران هزاردنیادار
۱۱۴/پس ازآن ازبرادروخواهر + پس ازآن ازتمام خویش وتبار
۱۱۵/غم اینها به هیچ نوع مخور + بگذرازجمله وبحق بسپار
۱۱۶/زانکه داریم ما همه خوردن + زانکه داریم ما همه غم خوار
۱۱۷/ماه وخورشید وزهره ومریخ + ابروباران زما همه آزار
۱۱۸/پس تجرید بایدت تفرید + یعنی ازآخرت شدن بیزار
۱۱۹/همه بهرتو درمشقت ورنج + توبرای همین کشی آزار

۱۲۰/فارغ از دین و تارک از دنیا + نکند فرق افسر و افسار
۱۲۱/دین و دنیا و دوزخ و فردوس + تو رها کن به این خران بسپار
۱۲۲/خورده بودم مگر شبی سیری + شکمم را گرفته بود آزار
۱۲۳/گفتم امشب خلاف عادت خویش + سیر خوردم از آن شدم بیمار
۱۲۴/اذکرو الله اولین فرمود + وقنا ربنا عذاب النار
۱۲۵/چند خواهی چو شاخ گل بالید + کین بر دل ببرد و این دلدار
۱۲۶/زود باشد که فی فنا فی الشیخ + بینی از خویشتن شدی بیزار
۱۲۷/او زتو گنده خوار همچو خدنگ +تو و من باز مانده چون سوفار
۱۲۸/هرچه بی یاد او تو پنداری + زهر تست او خودست مهره مار
۱۲۹/چشم من وقف راه قسمت دان + ناوالوقت خواندنست اقرار
۱۳۰/ای برادر عطای تو وهمست + که همی افتی از سر دیوار
۱۳۱/دید کس بایزید را در خواب + بود شخصی که بودش از اسرار
۱۳۲/گفت ای شاهباز عالم قدس + گفت ای قُدوۀ اولوالابصار
۱۳۳/بگو از سرگذشت اول شب + چه شنیدی تو از یمین و یسار
۱۳۴/گفت آمد ندا ز عالم قدس + که چه آورده ای بیا و بیار
۱۳۵/گفتم آورده ام گناه که هست + نام تو هم غفور و هم غفار
۱۳۶/لیک از من نرفت در توحید + شرک از کردگار لیل و نهار
۱۳۷/ورنه هنگام رفتن تو امین + زیر پا آمدت همین مقدار
۱۳۸/نام خود بر صحیفۀ لاریب + خود رقم کرده ای اناالغفار
۱۳۹/کیسۀ من پر از گناهان است + من خریدار واپسین بازار
۱۴۰/این قصیدۀ منست هاتف غیب + تیغ والا پسند آینه وار
۱۴۱/این نه شعرست چیست معجزه ای + گرچه ماند بصورت اشعار
۱۴۲/قلم راستی بدست آور + بر ورقهای جان و دل بنگار
۱۴۳/لیک باید که کارفرمایی + ورنه خون میخورد دل عطار
۱۴۴/همه شوق است اندر این صفحه + همه عشق است اندر این طومار
تفسیر و معانی ایشان

بیت ۲ به آیه ۱۵ سوره ق اشاره دارد : ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید / همانا انسان را آفریدیم وآنچه را که بدان خود را وسوسه میکند میدانیم وما ازرگ گردن به او نزدیکتریم
بیت ۳ اشاره شده به آیه ۵۴ سوره فصلت : الا انهم فی مریة من بقاء ربهم الا انه بکل شئ محیط / بدان که ایشان نسبت به ملاقات پروردگارشان شک دارند و بدان که او به همه چیز احاطه دارد .
بیت ۴ سرفروبرده ای تو نرگس وار کنایه از خود بینی بشر دارد . نرگس یا نارسیس معمولاً کنار جوی آب میروید و سرش را خم کرده است وگویی که به عکس خویش در آب مینگرد و از طرفی در ادبیات نرگس به چشم تشبیه شده است . یکی از اساطیر یونان هم نارسیس نام دارد که مردی زیبا روست و دایماً بعکس خود درآینه مینگرد و در روانشناسی بیماری خود پرستی و خود شیفتگی را نارسیسیزم گویند .

بیت سوم ناظراست برآیه ۲۹ ازسوره الحجر: فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین / این آیه مربوط به خلقت آدم است ومی فرماید : آنگاه که پرداختم و راست کردم آنرا وازروح خود درآن دمیدم پس سجده کنید وبرخاک افتید [ خطاب به فرشتگان]
بیت چهارم اشاره دارد به آیه ۱۰۹ ازسوره البقره : ولله المشرق والمغرب فاینما تولوا فثم وجه الله / وخدای راست مشرق ومغرب پس هرکجا روی آورند همانجا وجه خداست و درمصرع دوم اشاره به آیات زیادی دارد که بصورت هومعکم آمده است بمعنی خدا با شماست
بیت آخربه این معنی اشاره میکند که : درخانه جزاوکسی نیست که صورت ضرب المثل بخود گرفته است

بیت آ۱۷اشاره دارد به آیه ۱۶ سوره المؤمن : یوم هم بارزون لایخفی علی الله منهم شئ لمن الملک لله الواحد القهار / روزملاقات خدا همه درپیشگاهش ظاهرمیشوند چیزی ازایشان برخدا پوشیده نمی ماند صاحب اختیاری وسلطنت برای کیست برای خدایی که یکتای قهار است .

جزیل = بزرگ وعظیم
بیت ۲۵ اشاره به حدیث نبوی است : من عرف نفسه فقد عرفه ربه / هرکه خویشتن را شناخت خدای را شناخته است
.
بیت۲۶۱ حدیث نبوی / هرکس مرا ببیند به تحقیق خدایتعالی اورا خواهد دید
بیت ۲۷ اشاره دارد به آیۀ ۷۴ ازسوره الاسراء : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا / وکسی که دراین دنیا کور باشد [حق را نشناسد و نبیند] پس درآخرت نیز کورست و گمراه تراست .
بیت ۲۹حدیث قدسی است : هرکه مرا بجوید، بیابد[طلب کند، خواهد یافت]
صمٌ بکم = کرولال

بیت ۳۴ اشاره دارد به آیه ۶ سوره جمعه : قل یا ایهاالذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین / ای کسانیکه به یهودیت گرویدید اگر تصور میکنید که درمیان مردمان فقط شما ذوستان خدایید پس مرگ آرزو کنید اگر راست می گویید
ملک الموت = فرشته مرگ
سیماب = جیوه
عنقا = سیمرغ
بوالفضول = ابله و یاوه گو

بیت ۴۹ و ۵۰ اشاره دارد به آیه ۱۳۹ سوره الاعراف : ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاّ وخر موسی صعقا / وچون موسی در وقتی که مقرر کردیم آمد و سخن گفت با پروردگار خود تقاضا کرد خدایا خود را بر من بنمای تا بر تو بنگرم خدای بزرگ فرمود هرگز مرا نخواهی دید لیکن کوه را بنگر اگر بر جای خود بود پس مرا خواهی دید پس خداوندش بر کوه جلوه کرد کوه را ریزه ریزه کرد و موسی بیهوش بر زمین افتاد .

* ادبار = بخت برگشتگی ، ضد اقبال
* ربوبیت برداشتن یعنی قبول تربیت کردن واقراربه ربوبیت حق داشتن

قدوه به معنی پیشوا و رهبر است ، صغار و کبار هم یعنی بزرگ وکوچک

بیت ۱۰۴

اوادنی - اشاره به آیات کریم ۸ و ۹ سوره النجم : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین اوادنی - پیامبر اسلام در شب معراج تا بدان حد عروج فرمود که قران مجید می فرماید : پس نزدیک شد و نزدیک شد ، سپس تواضع نمود ، فاصله ایشان تا عرش بمقدار دو کمان یا نزدیکتر شد .

شمس الحق

بیت ۱۲۹ ظاهراً اشاره دارد به آیات ۱۹۶ و۱۹۷ سوره البقره : فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آبائکم اواشد ذکراً فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا وماله الاخرة من خلاق و منهم من یقول ربنا آتنافی الذنیا حسنه وفی الاخرة حسنه وقناعذاب النار . پس چون اعمال حج را گذاردید خدا را یاد آورید همچنان که پدرانتان را یاد می کنید ، پس سخت تر و شدید تر خدای را یاد کنید پس ازمردمان کسی هست که بگوید پروردگارا به ما بده در دنیا درآخرت برای او هیچ بهره ای نیست و کسی هست که میگوید خداوندا در دنیا به ما خوبی بده ودرآخرت نیز و حفظ فرما ما را از عذاب آنش دوزخ
فی فنافی الشیخ = درفانی شدن درشیخ
سوفار = سوراخ سوزن

قدوۀ اولوالابصار = پیشوای صاحبان بینش
صحیفه لاریب = کنایه از قران مجید است و ظاهراً به آیۀ شریفه یکم سورۀ البقره اشارت دارد : الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ، این همان کتاب مشخص است که شکی در آن نیست و خود هدایت است برای پرهیزکاران .
اناالغفار = منم بسیار آمرزنده

با احترام
مهری

شمس الحق نوشته:

اه ببخشید ، دیر متوجه شدم ! بهرحال از توجه شما ممنونم خانم محترم .

مهری نوشته:

جناب شمس الحق
این قصیده را دوبار سعی کرده ام که در حاشیه یکجا با شماره ی ابیات درج کنم ولی متاسفانه گویا سانسور میشود
چندی بعد مجدداً سعی خواهم کرد
با احترام

مهری نوشته:

از همه ی گنجوریان عذر خواهی میکنم که این قصیده با تفسیر دو بار درج گردید
امید که آقای گوهری مؤسس محترم گنجور جایی برای این قصیده در نظر بگیرند
با احترام
مهری

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
با احترام و عرض پوزش اگر خانم مهری اینگونه پیش بروند ، بتدریج این کمترین را نویسنده تذکرة الاولیا و ای بسا شخص منصور حلاج و گوینده اناالحق معرفی خواهند فرمود !! پس عرض میکنم که اولاً مؤسس گنجور جناب حمیدرضا محمدی هستند و حقیر همینکه در نام کوچک با ایشان مشترکم ، افتخار میکنم و اما این قصیده مشهور عطار را همچنان که عرض کردم از نسخه چاپ سنگی قدیمی کتابخانه مرحوم پدر استفاده کردم که سالها قبل بر روی همان کتاب و در فاصله میان سطرها با مداد ترجمه انگلیسی آن را نوشته ام ، اما آنچه که سرکار خانم مهری بعنوان تفسیر حقیر نام برده اند ، چیزی نیست الا معانی بعضی لغات عربی و اشاره به بعضی آیات قران مجید که بواقع حواشی و تعلیقات است از جناب م . درویش مذکور در دیوان عطار نیشابوری چاپ اول ۱۳۵۶ و از حقیر نباشد ، در پایان از زحمات مهری بانوی عزیز سپاسگزاری میکنم و بزودی با توضیحاتی که خواهم داد ، امیدوارم غبار ملال از خاطر ایشان که بانویی فرهیخته میدانم زدوده شود [ در رابطه با اختلاف سلیقه سابق ]
با پوزش از همگان

مهری نوشته:

جناب شمس الحق
بی اطلاعی مرا به بزرگواری ببخشایید
دیگر اینکه ملالی از شما در دل نیست
اگر اختلاف نظر نمی بود نام من هم حمید رضا گوهری و نام مستعارم شمس الحق بود
همینکه به شاگردی ام بپذیرید منتی بزرگ به جان دارم
و تاج افتخاری بر سر
از آقای حمید رضا محمدی نیز به خاطر اشتباه در نام عذر میخواهم
با احترام
مهری

شمس الحق نوشته:

با درود ، دیگز بیش از این خجالتم ندهید بانوی محترم ، این حقیر است که باید از محضرتان بخاطر بی ادبی های قبلی عذرخواهی کند ، اما یک درخواست دارم و مطمئن هستم بسیاری از گنجوریان با بنده هم عقیده اند و آن در خصوص دکتر کیخاست که احساس میکنم قطع رابطه این مرد خردمند و فرزانه با گنجوز بگونه ای مرتبط با روابط قبلی ماست ، بسیاری از گنجوریان از غیبت ایشان افسرده اند و ای بسا که به درخواست شما بازگردند که گفته اند هر دمی را اثریست . سپاس

روفیا نوشته:

سلام مهربانوی گرانمایه
آنجا که فرمودید برای آسایش خودتان …
خواستم بگویم همه مطلب را گفتید .
چون اصلا غیری وجود ندارد . همه از خود هستند .
بیگانه ای در میان نیست .
به یاد سخنی از فرانتز کافکا افتادم که گفت عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم . اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودم هم میخ و هم سنگ …
آدمیان همدیگر را می آزارند و سپس شگفت زده میشوند که چرا خسته و آزرده شده اند !
غافل از اینکه در حقیقت داشتند بخشی از وجود و هستی یگانه ای را می آزردند که خود نیز پاره ای از آن هستند .

روفیا نوشته:

آنچه کافکا درباره چکش و میخ و سنگ گفت از زبان نظامی :
تیر میفکن که هدف رای تست
مقرعه کم زن که فرس پای تست
واااااای …
می بینید چگونه فرهنگ های ظاهرا گوناگون به یک حقیقت واحد نزدیک میشوند ؟!

mehr نوشته:

آری روفیای عزیز
چون حقیقت فقط یکی ست
و شما به آن مینگری
رهروان عشق در دل با همند
گر چه در سودا به ظاهر بر همند
زنده باشید
مهری
شعر از لیام بود

روفیا نوشته:

مهری بانوی عزیز
نمیدانم چرا اینقدر نطقم گل کرده این روزها !!!
تک بیت زیبای لیام مرا به وجد آورد ،
و شگفت آور اینکه همه رهرو عشقند !
کیست که از دوست داشته شدن گریزان باشد ؟
پس در حقیقت همگی با همند گرچه به ظاهر بر همند .
لیک در این سیر برخی سرعتشان بیشتر است . برخی استقامت ،
پاره ای راه را گم میکنند و پاره ای دیگر از روی نقشه حرکت میکنند ،
عده ای قدرتمندترند عده ای ضعیف تر ….
ولی همه در نهایت رهرو عشقند .

روفیا نوشته:

در تعریف خلاقیت گفته اند توانایی پیدا کردن نظم در پس بی نظمی های ظاهری .
ریاضیدان بنامی شروع کرد به گفتگو با کسانی که نظم های ویژه ای در جهان یافته بودند ،
کودکی نزدش آمد و گفت من از واژه september خوشم میاید .
پرسید چرا ،
کودک گفت اگر به جای همه حروف صدادار یک مربع و به جای حروف بی صدا دایره بگذاریم شکل متقارنی بدست می آید !
ریاضیدان بسیار خرسند شد و گفت این کودکی که قادر به کشف این نظم پنهان است میتواند نظم های دیگری هم پیدا کند .

روفیا نوشته:

سلام آقای شمس الحق گرامی
آن که شما فرمودید مهر گیاه است و مهره مار چیزی مربوط به مار است. پیدا کردن مهره مار اصل بسیار سخت می باشد و اکثر جاها نسخه تقلبی آن را می فروشند.
” پیشنهاد ما به شما خرید سمینار مهره مار می باشد.
جهت توضیحات بیشتر و خرید سمینار مهره مار کلیک نمایید.
با مشاهده این سمینار شما دیگر نیازی به مهره مار نخواهید داشت !
ظرف کمتر از ۳۰ ثانیه روی طرف مقابل اثر بگذارید !
خرید پستی سمینار مهره مار
فواید مهره مار (بر اساس اعتقاد مردم)
وقتی دارنده مهره مار کسی را دوست بدارد او نیز جلب او می گردد
افزایش محبوبیت و جذابیت در بین مردم و دوستان
افزایش خوش شانسی همراه دارنده مهره مار
پیشرفت در تمامی مراحل زندگی فرد
افزایش اعتماد به نفس شخص و….
مهره مار اصل
قیمت : ۱۷۰۰۰ تومان
بر اساس اعتقاداتی این مهره دارای اثبات از نظر علم متالوژی می باشد. حتما این جمله را شنیده اید که وقتی فردی محبوبیت خاصی در بین مردم دارد مردم می گویند مهره مار دارد.
مهره مار از دیدگاه متافیزیک
تمام اشیای موجود در جهان دارای نیرویی مغناطیسی می باشند. مارها یکبار در سال ترشحی از جنس استخوان روی سرش درآمده که دارای قطب مغناطیسی قوی تری نسبت به سایر اجسام است که به آن مهره مار می گویند. این مهره در مارهای مذکر مثبت بوده و در مارهای ماده منفی است که جنس نر و ماده را به سوی یکدیگر می کشاند و عامل ادامه نسل و بقای مارها می باشد.
اگر فردی این دو مهره را به مدت یک ماه الی ۴۰ روز داشته باشد نسبت به سایر افراد انرژی مغناطیسی بیشتری از خود منعکس می کند که دارای آثاری واضح می باشد.
برای خرید اینترنتی مهره مار روی دکمه خرید پستی کلیک نمایید.”
آقای شمس الحق گرامی
می بینید در چه دنیایی زندگی می کنیم ؟!
دنیایی که در آن میخواهند با بیشرمی تمام این یاوه های ابلهانه را به خوردمان بدهند !
که بدون دوست داشتن دیگران و تنها با حمل یک مهره در جیب میتوان از گنج دوستی آدمیان بهره برد .

.

پارسا نوشته:

باسمه تعالی

قصیده ای که در ذیل تقدیم می شود ، یکی از قصاید مشهور و پر مغز و معنی عطار است و ۱۴۴ بیت دارد ، این قصیده به بیش از ۴۰ آیه از آیات قران اشارت می کند .
حمیدرضا گوهری ، شمس الحق

۱/چشم بگشاکه جلوۀ دلدار + بتجلیست ازدرو دیوار
۲/ نحن اقرب علیه آمده است + دورافتاده ای توازپندار
۳/کل شئ محیط می بینم + آنچه می بینمش به نقش ونگار
۴/او به پیش تو ایستاده چوسرو + سرفروبرده ای تو نرگس وار
۵/سرمه ای گرزنوربی بصری + نکشی دردو چشم برسرکار
۶/اندرون وبرون نشیب وفراز + ازپس وپیش وازیمین ویسار
۷/شاهد لا اله الاهو + پیش توپرده گیرد ازرخسار
۸/کاروان نفخت من روحی + بسرای توبرگشاید بار
۹/ثم وجه الله آیدت بنظر + وهومعکم نمایدت دیدار
۱۰/این تماشا چوبنگری گویی + لیس فی الدارغیره دیار
۱۱/احدیت اگرتو بشماری + احدیت رساندت به هزار
۱۲/همه یک قطره ایست ازدریا + همه یک دانه ایست ازخروار
۱۳/اسب وپیل وپیاده وفرزین + به تن واحد آن سپهسالار
۱۴/می نماید بچشم احول تو + شتروپیل واسب وگاو وحمار
۱۵/گرتوعلم الیقین بدست آری + سوی عین الیقین بیابی بار
۱۶/روی عین الیقین عیان بینی + شوی ازکاینات برخوردار
۱۷/پس بخود گویی وبخود شنوی + لمن الملک واحد القهار
۱۸/عشق او دردلت کند منزل + روز روشن نمایدت شب تار
۱۹/محو گردی چنانکه از مستی + نشناسی همی سر و دستار
۲۰/به همین دیده بنگری ظاهر + صورت خویش را ز صورت یار
۲۱/بعد ازین ما و ساقی و لب حوض + بعد ازین ما و یار و بوس و کنار
۲۲/گر به این بال و پر کنی پرواز + شاهبازی تو در جزیل شکار
۲۳/روی بیگانه ای که می نگری + آشنایی بر آیدت هر بار
۲۴/هرکه اینجا ندید محرومست + در قیامت ز لذت دیدار
۲۵/من عرف ربه نمی فرمود + گر نمی دید حیدر کرار
۲۶/من رآنی فقد رآه الحق + از چه روگفت احمد مختار
۲۷/رمز من کان هذه الاعمی + بشنوید ای کران کودن کار
۲۸/این سخن درتو کی کند تأثیر + دارد آئینۀ دلت زنگار
۲۹/من طلبنی وجدنی آمده است + عاشقان را بدست دست افزار
۳۰/کارکن کار پیش ازآنکه عجل + بدرآرد زهستی تو دمار
۳۱/چند خواهی نشست صُمٌ بُکم + پا بدامن چو صورت دیوار
۳۲/منزل تو نه دور نزدیکست + پایمردی بکن قدم بردار
۳۳/نم آبیم ما و او آبست + بهم آمیخته شکر کردار
۳۴/فتمنوا الموت ان کنتم + صادقین آمدست در اخبار
۳۵/گر بمیری تو پیشتر زاجل + نکند برتو تیرو خنجر کار
۳۶/ملک الموت را شود بیقین + همچو سیماب کشتنت دشوار
۳۷/صید عنقا کجا تواند کرد + بوالفضولی که او رود بشکار
۳۸/درشریعت بود هرآنچه حلال + درطریقت بود همه مردار
۳۹/چون حقیقت نقاب برگیرد + هردو یک گردد ای نکوکردار
۴۰/دع نفسک نعال را بشنو + ای برادر زگوش پنبه برآر
۴۱/دین احمد گزین مسلمان شو + بگذر ازخویش بکسل این زنار
۴۲/خویشتن را تو درمیانه مگیر + سد اسکندر از میان بردار
۴۳/صفت سر زند از این مستی + بترازم به صفحه اظهار
۴۴/تا امل اللسان شود خاموش + تا بطل اللسان کند اقرار
۴۵/او خروشان چو بلبلان بهار + او خمش همچو طبلۀ عطار
۴۶/گاه کل اللسان شود با خویش + گاه طال اللسان زهی عیار
۴۷/خود اناالحق زد از لب منصور + خود بر آمد ز فوق بر سر دار
۴۸/گفت انا احمد بلا میمم + از زبان پاک احمد مختار
۴۹/رب انی بگوش خود خود گفت + خود بخود کرد حسرت دیدار
۵۰/تا زخود رفت لن ترانی گفت + بهمه کوچه و بهر بازار
۵۱/ناظر خود خودست و خود منظور + خود تماشا و خود تماشا کار
۵۲/تاب در زلف و وسمه برابرو + سرمه بر چشم وغازه بررخسار
۵۳/خود گنه ساز هرگناه که هست + خود زند تا زتوبه استغفار
۵۴/عاشق خود خودست وخود معشوق + خود طبیب خودست وخود بیمار
۵۵/من نیم او خودست قافیه سنج + من نیم او خودست درگفتار
۵۶/حمد خویش از زبان خود گوید + تا که برمن شوند پذرفتار
۵۷/قم باذنی و قم باذن الله + هردویک نغمه است ازلب یار
۵۸/قل هوالله وقف احمد دان + وزمیانش ولیک میم برآر
۵۹/بچه معنی عبارت کفراست + هیچ فهمیده ای نکوکردار
۶۰/خویشتن را مگوی من یعنی + من رآنی بگو پیمبروار
۶۱/روزی ازروزها کلیم الله + خواست مرشد زایزد دادار
۶۲/حکم آمد برای دین بروی + پیش ابلیس مفسد سالار
۶۳/راه سرکرد روبه حکم نهاد + رفت درپیش آن لعین ناچار
۶۴/گفت ایزد برای ارشادم + برسرتونهاد تاج مدار
۶۵/گفت من ازدم ازل دارم + طوق لعنت به گردن ادبار *
۶۶/توندیم اللهی نداری ننگ + من کجا وطریق این اطوار
۶۷/بزبان نیازبازش گفت + کای توازراه عقل پاک عیار
۶۸/درتکلم درآمد و بگشود + لب شکرفشان گوهربار
۶۹/من مگو گفت تا چومن نشوی + این سخن را زمن بخاطردار
۷۰/شوبه باطن ربوبیت بردار + کن به ظاهر عبودیت اظهار
۷۱/خاطرخویش پاک کن به وضو + باطن خویش را نماز گزار
۷۲/پس وضو چیست فکر کردن دل + صافی دل جدا شدن ز غبار
۷۳/لیک غیر تو چیست هستی تو + خویشتن را کناره گیر کنار
۷۴/نور چشم من از خودی بگذر + خویشتن را جدا جدا انگار
۷۵/ور تو با خود ز خود خدا گویی + مشرکی باشی و خدا آزار
۷۶/سالکی مر جنید را پرسید + کای ز سر تا قدم همه اسرار
۷۷/بتکلم درآ که مشرک کیست + گفت ای هرزه گوی کودن کار
۷۸/هرکه نادیده نام او گوید + مشرکست و فضول ناهموار
۷۹/هرکه از وی نزد اناالحق نیز + بود او از جماعت کفار
۸۰/هرکه منکرشود بود مشرک + من ازاوچون خدای اوبیزار
۸۱/چون دویی ازمیانه برخیزد + تونمایی واوکند اقرار
۸۲/روزآدینه برسرمنبر + گشت شبلی برای خطبه سوار
۸۳/کرد توحید ایزدی آغاز + که یکست او چه ده چه صد چه هزار
۸۴/مگرآنجا جنید حاضربود + گفت ای پاکباز جان درکار
۸۵/آنچه من با تو گفته ام بنهفت + توعیانش همی کنی اظهار
۸۶/گفت هیهات ای یگانه عصر + سخن مشرکانه را بگزار
۸۷/من همین گویم و همین شنوم + نیست کس غیر من بهر دو دیار
۸۸/تا نکاری یگانگی را تخم + کی دهد شاخ آشنایی بار
۸۹/ای پسر لا اله الا الله + خود ز شرک خفیست آینه وار
۹۰/چیست شرک جلی رسول الله + خویشتن را از این دو شرک برآر
۹۱/آن یکی وقت نزع شبلی را + گفت ای قدوۀ صغار وکبار
۹۲/که بگو لا اله الا الله + مغفرت را ز ایزد غفار
۹۳/در تبسم درآمد و بشکفت + همچو روی بهار و چهره یار
۹۴/گفت معشوق من باستغنا + بگشاید ز روی رشوت بار
۹۵/روزنی خود دلست از خطرات + پس بود با مشاهدات انظار
۹۶/مسجد تو مقام تسلیمست + قبله گاه تو طاق ابروی یار
۹۷/دل تو لقمه خوار پنج و چهار + برباید که ننگرد زنهار
۹۸/گر بود خاطر تو مایل علم + آن خطرها زآسمان پندار
۹۹/ور بسوی عبادتت بکشند + خطرات ملایکش بشمار
۱۰۰/جان من این چه کار شیطانست + بخطر اژدرست مردم خوار
۱۰۱/ور بود خاطر تو مایل حق + مستی تو بدل شود بخمار
۱۰۲/این کشاکش ز نفس شیطانیست + شرری آمدست دست بهار
۱۰۳/که نباشد دل فرشته سرشت + مایل هیچ کس ازین هر چار
۱۰۴/ماهی و منزل تو اوادنی است + نیست جای شکیب و جای قرار
۱۰۵/لیک اینجا ستادنت مشکل + بلکه زینجا گذشتنت دشوار
۱۰۶/حج چه باشد ز خود سفر کردن + بکجا جانب هدایت گار
۱۰۷/ای پسر در ره شریعت فرض + عشوه ده یک بود بدین دیندار
۱۰۸/در شریعت گذشتن آزاد است + در حقیقت گذشتن از انکار
۱۰۹/تو اگر مرد این خجسته رهی + دامن از کاینات خود بفشار
۱۱۰/هستی خویش را زکوة بده + بر سر دوستی بکن ایثار
۱۱۱/فیض یزدان گران ترازکوهست + کوه برگردن فرشته مدار
۱۱۲/چیست غسل تودرته توحید + غوطه خوردن نیامدن بکنار
۱۱۳/چیست تجرید گشتنت آزاد + ازهزاران هزاردنیادار
۱۱۴/پس ازآن ازبرادروخواهر + پس ازآن ازتمام خویش وتبار
۱۱۵/غم اینها به هیچ نوع مخور + بگذرازجمله وبحق بسپار
۱۱۶/زانکه داریم ما همه خوردن + زانکه داریم ما همه غم خوار
۱۱۷/ماه وخورشید وزهره ومریخ + ابروباران زما همه آزار
۱۱۸/پس تجرید بایدت تفرید + یعنی ازآخرت شدن بیزار
۱۱۹/همه بهرتو درمشقت ورنج + توبرای همین کشی آزار
۱۲۰/فارغ از دین و تارک از دنیا + نکند فرق افسر و افسار
۱۲۱/دین و دنیا و دوزخ و فردوس + تو رها کن به این خران بسپار
۱۲۲/خورده بودم مگر شبی سیری + شکمم را گرفته بود آزار
۱۲۳/گفتم امشب خلاف عادت خویش + سیر خوردم از آن شدم بیمار
۱۲۴/اذکرو الله اولین فرمود + وقنا ربنا عذاب النار
۱۲۵/چند خواهی چو شاخ گل بالید + کین بر دل ببرد و این دلدار
۱۲۶/زود باشد که فی فنا فی الشیخ + بینی از خویشتن شدی بیزار
۱۲۷/او زتو گنده خوار همچو خدنگ +تو و من باز مانده چون سوفار
۱۲۸/هرچه بی یاد او تو پنداری + زهر تست او خودست مهره مار
۱۲۹/چشم من وقف راه قسمت دان + ناوالوقت خواندنست اقرار
۱۳۰/ای برادر عطای تو وهمست + که همی افتی از سر دیوار
۱۳۱/دید کس بایزید را در خواب + بود شخصی که بودش از اسرار
۱۳۲/گفت ای شاهباز عالم قدس + گفت ای قُدوۀ اولوالابصار
۱۳۳/بگو از سرگذشت اول شب + چه شنیدی تو از یمین و یسار
۱۳۴/گفت آمد ندا ز عالم قدس + که چه آورده ای بیا و بیار
۱۳۵/گفتم آورده ام گناه که هست + نام تو هم غفور و هم غفار
۱۳۶/لیک از من نرفت در توحید + شرک از کردگار لیل و نهار
۱۳۷/ورنه هنگام رفتن تو امین + زیر پا آمدت همین مقدار
۱۳۸/نام خود بر صحیفۀ لاریب + خود رقم کرده ای اناالغفار
۱۳۹/کیسۀ من پر از گناهان است + من خریدار واپسین بازار
۱۴۰/این قصیدۀ منست هاتف غیب + تیغ والا پسند آینه وار
۱۴۱/این نه شعرست چیست معجزه ای + گرچه ماند بصورت اشعار
۱۴۲/قلم راستی بدست آور + بر ورقهای جان و دل بنگار
۱۴۳/لیک باید که کارفرمایی + ورنه خون میخورد دل عطار
۱۴۴/همه شوق است اندر این صفحه + همه عشق است اندر این طومار

**********
تفسیر اشعار و ترجمه آیات :

بیت ۲ به آیه ۱۵ سوره ق اشاره دارد : ولقد خلقنا الانسان ونعلم ماتوسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید / همانا انسان را آفریدیم وآنچه را که بدان خود را وسوسه میکند میدانیم وما ازرگ گردن به او نزدیکتریم .

بیت ۳ اشاره شده به آیه ۵۴ سوره فصلت : الا انهم فی مریة من بقاء ربهم الا انه بکل شئ محیط / بدان که ایشان نسبت به ملاقات پروردگارشان شک دارند و بدان که او به همه چیز احاطه دارد .

بیت ۴ سرفروبرده ای تو نرگس وار کنایه از خود بینی بشر دارد . نرگس یا نارسیس معمولاً کنار جوی آب میروید و سرش را خم کرده است وگویی که به عکس خویش در آب مینگرد و از طرفی در ادبیات نرگس به چشم تشبیه شده است . یکی از اساطیر یونان هم نارسیس نام دارد که مردی زیبا روست و دایماً بعکس خود درآینه مینگرد و در روانشناسی بیماری خود پرستی و خود شیفتگی را نارسیسیزم گویند .

بیت ۸ ناظراست برآیه ۲۹ ازسوره الحجر: فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین / این آیه مربوط به خلقت آدم است ومی فرماید : آنگاه که پرداختم و راست کردم آنرا وازروح خود درآن دمیدم پس سجده کنید وبرخاک افتید [ خطاب به فرشتگان]

بیت ۹ اشاره دارد به آیه ۱۰۹ ازسوره البقره : ولله المشرق والمغرب فاینما تولوا فثم وجه الله / وخدای راست مشرق ومغرب پس هرکجا روی آورند همانجا وجه خداست و درمصرع دوم اشاره به آیات زیادی دارد که بصورت هومعکم آمده است بمعنی خدا با شماست

بیت ۱۰ به این معنی اشاره میکند که : درخانه جزاوکسی نیست که صورت ضرب المثل بخود گرفته است

بیت ۱۷ اشاره دارد به آیه ۱۶ سوره المؤمن : یوم هم بارزون لایخفی علی الله منهم شئ لمن الملک لله الواحد القهار / روزملاقات خدا همه درپیشگاهش ظاهرمیشوند چیزی ازایشان برخدا پوشیده نمی ماند صاحب اختیاری وسلطنت برای کیست برای خدایی که یکتای قهار است .
جزیل = بزرگ وعظیم

بیت ۲۵ اشاره به حدیث نبوی است : من عرف نفسه فقد عرفه ربه / هرکه خویشتن را شناخت خدای را شناخته است .

بیت ۲۶ هرکس مرا ببیند به تحقیق خدایتعالی اورا خواهد دید

بیت ۲۷ اشاره دارد به آیۀ ۷۴ ازسوره الاسراء : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا / وکسی که دراین دنیا کور باشد [حق را نشناسد و نبیند] پس درآخرت نیز کورست و گمراه تراست .

بیت ۲۹حدیث قدسی است : هرکه مرا بجوید، بیابد[طلب کند، خواهد یافت]
صمٌ بکم = کرولال

بیت ۳۴ اشاره دارد به آیه ۶ سوره جمعه : قل یا ایهاالذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین / ای کسانیکه به یهودیت گرویدید اگر تصور میکنید که درمیان مردمان فقط شما ذوستان خدایید پس مرگ آرزو کنید اگر راست می گویید
ملک الموت = فرشته مرگ
سیماب = جیوه
عنقا = سیمرغ
بوالفضول = ابله و یاوه گو

بیت ۴۹ و ۵۰ اشاره دارد به آیه ۱۳۹ سوره الاعراف : ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاّ وخر موسی صعقا / وچون موسی در وقتی که مقرر کردیم آمد و سخن گفت با پروردگار خود تقاضا کرد خدایا خود را بر من بنمای تا بر تو بنگرم خدای بزرگ فرمود هرگز مرا نخواهی دید لیکن کوه را بنگر اگر بر جای خود بود پس مرا خواهی دید پس خداوندش بر کوه جلوه کرد کوه را ریزه ریزه کرد و موسی بیهوش بر زمین افتاد .
ادبار = بخت برگشتگی ، ضد اقبال
ربوبیت برداشتن یعنی قبول تربیت کردن واقراربه ربوبیت حق داشتن
قدوه به معنی پیشوا و رهبر است ، صغار و کبار هم یعنی بزرگ وکوچک

بیت ۱۰۴ اوادنی - اشاره به آیات کریم ۸ و ۹ سوره النجم : ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین اوادنی - پیامبر اسلام در شب معراج تا بدان حد عروج فرمود که قران مجید می فرماید : پس نزدیک شد و نزدیک شد ، سپس تواضع نمود ، فاصله ایشان تا عرش بمقدار دو کمان یا نزدیکتر شد .

بیت ۱۲۹ ظاهراً اشاره دارد به آیات ۱۹۶ و ۱۹۷ سوره البقره : فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آبائکم اواشد ذکراً فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا وماله الاخرة من خلاق و منهم من یقول ربنا آتنافی الذنیا حسنه وفی الاخرة حسنه وقناعذاب النار . پس چون اعمال حج را گذاردید خدا را یاد آورید همچنان که پدرانتان را یاد می کنید ، پس سخت تر و شدید تر خدای را یاد کنید پس ازمردمان کسی هست که بگوید پروردگارا به ما بده در دنیا درآخرت برای او هیچ بهره ای نیست و کسی هست که میگوید خداوندا در دنیا به ما خوبی بده ودرآخرت نیز و حفظ فرما ما را از عذاب آنش دوزخ
فی فنافی الشیخ = درفانی شدن درشیخ
سوفار = سوراخ سوزن
قدوۀ اولوالابصار = پیشوای صاحبان بینش
صحیفه لاریب = کنایه از قران مجید است و ظاهراً به آیۀ شریفه یکم سورۀ البقره اشارت دارد : الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ، این همان کتاب مشخص است که شکی در آن نیست و خود هدایت است برای پرهیزکاران .
اناالغفار = منم بسیار آمرزنده

شمس الحق

حسین نوشته:

آقا پارسا
در دیزی بازه ، حیای گربه کجا رفته
این قصیده در کل ۳ بار تکرار شده بود
شما دیگر چرا تکرار کردی
امید که مقصود خود نمایی نبوده باشد

منوچهر نوشته:

حسین
گربه پدرته !

حسین نوشته:

جناب منوچهر پارسا ی عزیز
بنده به شما بی ادبی نکردم ، این مثلی است به معنای ملاحظه ی دیگران را کردن
ولی به پدر من و شما ربطی نداشت
مثل دیگری میگوید :
ای پارسی آ اگر چه سخن تلخ گویی آ
یک نکته گویمت بشنو رایگانی آ
هجو کسی مکن که ترا مِه بود به سن
شاید ترا پدر بود و تو ندانی آ
بادرود

کانال رسمی گنجور در تلگرام