گنجور

عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او

 
عطار
عطار » بلبل نامه
 

بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش

بمن رسوای عالم پرده درپوش

چه کردی لطف و بنمودی بزرگی

چو شیران رحم کن بگذر ز گرگی

مرا بگذار تا بهر سلیمان

بسازم تحفهٔ مدح از دل و جان

که شرط مرد دانا این چنین است

به هر کاری که باشد پیشه این است

خردمندان چو آیند نزد شاهان

به نظم آرند دعای صبحگاهان

سه چیز آید وسیلت نزد شاهان

هنر یا مال یا مرد سخندان

هر آن کس کو تهی‌دستی نماید

همیشه کار او پستی نماید

من از مال و هنر چیزی ندارم

ولی گنج سخن دارم بیارم

به بلبل گفت هین میساز و میرو

ز هر چیزی که داری کهنه و نو

چو ره پیش است ما از پس چرائیم

اگر چه خسته بال و بسته پائیم

بیا تا پای بگشائیم یک ره

به فرق سر به پیمائیم یک ره

زمین بوسیم در بزم جهاندار

دعای دولتش گوئیم صد بار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام