گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش نهم
 

مگر مردی ز مردان طلب کار

بگرد گور مردان گشت بسیار

شبی می‌گشت خوش خوش گرد خاکی

بگوش او رسید آواز پاکی

که تا کی گور مردان را پرستی

بگرد کار مردان گرد و رستی

تو در بیچارگی اول قدم نه

وزان پس سرسوی خوان کرم نه

چو آن خوان کرم را برکشیدند

گنه کاران عاصی در رسیدند

چو خوان را پیش علیون نهادند

سر دربان ز در بیرون نهادند

چو در وان راز در بیرون نهادست

هر آن کس را که باید درگشادست

اگر تو بی‌گناهی گر گنه کار

بخوان بنشین که سلطان می‌دهد بار

چون آن خوان کرم گسترده آمد

همه کردار بد ناکرده آمد

مشو ای عاصی بیچاره نومید

که چون پیدا شود اشراق خورشید

اگر افتد بقصر پادشایی

هم افتد نیز بر کنج گدایی

کسی کو برهنه است امروز در راه

درو به تابد آن خورشید درگاه

چو کار مخلصان آمد خطرناک

گنه کاران برند این گوی چالاک

نبیند مرد خود بین پادشا را

انین المذنبین باید خدا را

درین ره نیست خود بینی خجسته

تنی لاغر دلی باید بخسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام