گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش هفتم
 

شنیدم من که شبلی با گروهی

همی شد در بیابان تا بکوهی

بره در کاسه سر دید پر باد

که از باد وزان می‌کرد فریاد

گرفت آن کاسه سرگشته گشته

برو دید ای عجب خطی نبشته

که بنگر کین سر مردیست پر غم

که او دنیا زیان کرد آخرت هم

چو شبلی آن خط آشفته برخواند

بزد یک نعره و آشفته درماند

بیاران گفت این سر در چنین راه

سر مردیست از مردان درگاه

که هر کو در نبازد هر دو عالم

نگردد در حریم وصل محرم

تو هم گر هر دو عالم ترک گویی

چنان کان مرد از مردان اویی

بپیمایی بسختی چند فرسنگ

که تا یک جو زر آید بوک در چنگ

براه حق چنین تا شب بخفتی

براه راستی گامی نرفتی

تو بی صد رنج یک جو زر نیابی

سوی حق رنج نابرده شتابی

چو می‌گیرد عسس روز سپیدت

شب تاریک چون باشد امیدت

تو می‌گویی که جز حق می‌نخواهم

بهشت و حور الحق می نخواهم

تو آبی گندهٔ در ژندهٔ تنگ

نمی‌باید بهشتت ای همه ننگ

ز شیری زهره تو می‌شود آب

در آن هیبت چگونه آوری تاب

بیک دردی درآید عقل از پای

چگونه ماند آنجا عقل بر جای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر وکیلی نوشته:

بیت۲:بره در کاسـهٔ سر دید پر باد

دکتر وکیلی نوشته:

بیت ۸:چنان کان مردی از مردان اویی

بهروز نوشته:

تو ‌آبی گنده ای در ژنده ای تنگ. علامت حمزه بصورت ای خوانده میشود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام