گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش هفتم
 

اسیری را بصد درد و ندامت

بدوزخ می‌برند اندر قیامت

زند انگشت و دیده بر کند زود

بخواری دیده بر خاک افکند زود

چنین گوید که از دیده چه مقصود

نخواهم دیده بی دیدار معبود

اگر دیدار معبودم نباشد

ز دیده هیچ مقصودم نباشد

چو مقصودم نخواهد گشت حاصل

نه دیده خواهم و نه جان و نه دل

حجابت گر از آن حضرت بهشت است

ندارم زهره تا گویم که زشتست

بهشتی را بخود گر باز خوانی

نیندیشی که ازحق بازمانی

چه می‌گویم کسی کز ماه رویی

شود از ناتوانی همچو مویی

بیک جو زر کند صد گونه کردار

بهشتی چون بنستاند زهی کار

ولیکن این سخن با مرد راهست

نه با دیوانه و دیوان سیاه است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر وکیلی نوشته:

بیت۱:به جنت می‌برند اندر قیامت.

توضیح:تامی حکایات بیمقاله به صورت زنجیره به هم مربوطندو حکایت بعدی در توضیح آخرین بیت حکایت قبلی آمده است.
پس با توجه به آخرین بیت حکایت قبلی دوزخ غلط وجنت درست است. از بیت ششم به بعد نیز همین معنی استفاده می شود.
این غلط را نسخه برداران کم سواد با تصحیح متن (به خیال خود ) وارد نسخه کرده اند.

گمان میکنم که کلمه اسیر نیز در مصرع اول غلط باشد اما نمیتوانم آنرا تصحیح کنم.

دکتر وکیلی نوشته:

تصحیح:تمامی حکایات یک مقاله به

کانال رسمی گنجور در تلگرام