گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش ششم
 

چو مردآن پیر مرد پیر اصحاب

مگر آن شب مریدش دید در خواب

بپرسیدش که هین چون بود حالت

که می‌کردند ز من ربک سئوالت

چنین گفت او که دیدم آن دو تن را

خدایم را سپردم خویشتن را

مرا گفتند ای خوش برده خوابت

خدایت کیست و چیست اینجا جوابت

سخن گوی جهان در هیچ بابی

نشد وا خانه از بهر جوابی

چنین گفتم که من از تنگنایی

بدل کردم سرایی نه خدایی

شوید از من بحق چون از کمان تیر

بحق گویید می‌گوید فلان پیر

ترا چندان که ریک و برگ و مویست

بهر یکصد هزار اسرار جویست

تو با این جمله پاکان دل افزای

فراموشم نکردی در چنین جای

مرا کاندر دو عالم جز تو کس نیست

فراموشت کنم اینم هوس نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر وکیلی نوشته:

بیت اول: چو مرد آن پیرمرد و پیر اصحاب

بیت ۴: خدایت کیست ، چیست اینجا جوابت
وزن اشکال دارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام