گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم
 

بوقت نزع پیری زار بگریست

بدو گفتند پیرا گریه از چیست

چنین گفت او که اندر قرب صد سال

دری می‌کوفتم من در همه حال

کنون خواهد گشاد آن در بیک بار

از آن می‌گریم از حسرت چنین زار

که آگه نیستم کین در بعادت

شقاوت می‌گشاید یا سعادت

فرو می‌افتم از چرخ برین من

کجا آیم ندانم بر زمین من

مثالم کعبتین شش سو آید

که تا خود بر کدامین پهلو آید

در آن ساعت که جان از تن رها شد

دو عالم آن زمان از هم جدا شد

ازین سو تن ببیهوشی فرو رفت

وزان سو جان بخاموشی فرو رفت

که داند کین دو را کز هم جدا شد

کجا بود و کجا آمد کجا شد

جوامردا ازین نبود زیانت

که گویی خواب خوش باد ای جوانت

اگر بیتی خوشت آید ز جایی

من بیچاره را گویی دعایی

مرا کاری برآید روزگاری

ترا بزیان نیاید هیچ کاری

دعایی زود رو چون گشت نزدیک

مرا نوری بود درخاک تاریک

مرا راحت ترا باشد ثوابی

خلاصم باشدار باشد عقابی

تو خوش بنشسته در دنیای فانی

که من درخاک چون باشم نهانی

زهی ناخوش رهی در پیش ما را

زهی بی شفقتی برخویش ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام