گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش بیست و دوم
 

بپرسیدم ز پیری سال فرسود

در آن ساعت که وقت رفتنش بود

که هم راه تو چیست ای مرد غمناک

چه داری زاد راه منزل خاک

جوابم داد کز بی آگهی من

دلی پر می‌برم دستی تهی من

خدایا من درین دیر تحیر

چو آن پیرم تهی دست و دلی پر

تهی دستم ز زاد راه جاوید

بفضل تو دلی دارم پر امید

خداوندا امید من وفا کن

دلم را از کرم حاجت روا کن

منور دار جانم را بنوری

دلم را زنده گردان از حضوری

حضوری ده ز چندین ترهانم

یقینی ده میان مشکلاتم

مرا از من نجاتی ده بتوفیق

ز نور خود براتی ده بتحقیق

دلم را محرم اسرار گردان

ز خواب غفلتم بیدار گردان

بر افروز از خداوندی دلم را

توانگر کن بخرسندی دلم را

نفس چون برکشندم هم نفس باش

در آن درماندگی فریاد رس باش

چو جان را منقطع شد از جهان دم

مرا با نور ایمان دار آن دم

چو با ایمان فرو بردی بخاکم

نیاید از جهانی جرم باکم

خداوندا همه بیچارگانیم

درین هنگامه چون نظارگانیم

همه گر دوزخی‌ایم از بهشتی

تو می‌دانی و تو تا چون سرشتی

که داند تا بمعنی متقی کیست

سعید از ما کدامست و شقی کیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام