گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش نوزدهم
 

بسگ گفتند زر داری سگ از ننگ

گهی فریاد می‌کرد و گهی جنگ

چو سگ از ننگ زر فریاد دارد

بیک جو خواجه چون دل شاد دارد

سگ اندر ننگ زردر جنگ و بانگیست

ترا زر می‌کند بانگ ارچه دانگیست

ز جایی گر ترا دانگی درافتد

ترا زان زر سقط بانگی درافتد

اگر صد بدرهٔ زر برفشانی

بود کم دانکی آن میزبانی

الا ای مرد دنیا دار مستی

چه خواهی دید زین دنیاپرستی

چرا در بت پرستی ای هو جوی

بسان کافران آوردهٔ روی

چرا داری طریق کافران رت

که تو زر می‌پرستی کافران بت

بتی رز نیست صد من پیش کفار

ترا یک جو زرست ای مرد دین دار

برو دنیا بدنیا دار بگذار

زر و بت در کف کفار بگذار

نشاید زر به جز بت ساختن را

نشاید بت به جز انداختن را

اگر صد گنج زر در پیش گیری

بروز واپسین درویش میری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام