گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش نوزدهم
 

زنی بد پارسا، شویش سفر کرد

نه شویی و نه برگی داشت در خورد

یکی گفتش بتنهایی و خواری

نه نانی نه زری چون می‌گذاری

زنش گفتا که تنها نیستم من

که اندر قربت مولیستم من

مرا بی شوی روزی به شود راست

که روزی خواره شد روزی ده اینجاست

تو ای مرد از زنی کم می‌نمایی

چنینی و آی تو در وا چرایی

زناشایست و شایست من و تو

بلاست این بیش وایست من و تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام