گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش نوزدهم
 

حکایت کرد ما را نیک خواهی

که در راه بیابان بود چاهی

از آن چه آب می‌جستم که ناگاه

فتاد انگشتری از دست در چاه

فرستادم یکی را زیر چه سار

که چندانی که بینی زیر چه بار

همه در دلو کن تا برکشم من

بود کانگشتری بر سر، کشم من

کشیدم چند دلو بار از چاه

فراوان بار جستم بر سر راه

یکی سنگ سیه دیدم در آن خاک

چو گویی شکل او بس روشن و پاک

برافکندم که تا سنگی گران هست

ز دستم بر زمین افتاد وبشکست

دو نیمه گشت و کرمی از میانش

برآمد سبز برگی در دهانش

زهی منعم که در پروردگاری

میان سنگ کرمی را بداری

بچاه تیره در راه بیابان

میان سنگ کرمی را نگه بان

حریصا لطف رزاقی او بین

عطا و نعمت باقی او بین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام