گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش پانزدهم
 

مگر دیوانهٔ میشد براهی

سر خر دید بر پالیز گاهی

بدیشان گفت چون خر شد لگدکوب

چراست این استخوانش بر سر چوب

چنین گفتند کای پرسندهٔ زار

برای آنک دارد چشم بد باز

چو شد دیوانه زان معنی خبردار

بدیشان گفت ای مشتی جگرخوار

گر آنستی که این خر زنده بودی

بسی زین کار خر را خنده بودی

شما را مغز خر دادست ایام

از آنید این سر خر بسته بر دام

نداشت او زنده چوب از کون خود باز

چگونه مرده دارد چشم بد باز

برو دم درکش و تن زن چه گویی

چو چیزی می ندانی می چه جویی

مشو چون سایه در دنبال این کار

که ناید شمع را سایه پدیدار

تو خود سایه برین مفکن که خورشید

برای تو کند چون سایه جاوید

اگر تو پیش کار خویش آیی

ز خود خود را بلایی بیش آیی

وگر تو دم زنی از پرده بیرون

میان پردهٔ دل افکنی خون

مکش چندین کمان بر تیر تدبیر

که از تو بر تو می‌آید همان تیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

چنین گفتند کای پرسندهٔ زار

برای آنک دارد چشم بد باز

به نظر می رسد پرسنده راز صحیح باشد.

امین کیخا نوشته:

نه مخالفم زار همان معنی بیچاره را میدهد
معنی های دیگری هم دارد یکی همراه نزار میاید و دیگری در شعر مولانا با زیر امده گفته که زیر و زارم که شفیع کدکنی در تفسیر ان داستانی دارد

کانال رسمی گنجور در تلگرام