گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش چهاردهم
 

بدان دیوانه گفت آن مرد مؤمن

که هر کو شد بکعبه گشت ایمن

فراوان تن زد آن دیوانه در راه

که تا در مکه آمد پیش درگاه

هنوز از کعبه پای او بدر بود

که بربودند دستارش ز سر زود

یکی اعرابی را دید بی نور

که دستارش بتک می‌برد از دور

زفان بگشاد آن مجنون بگفتار

که اینک ایمنی آمد پدیدار

چو دستارم ز سر بردند بر در

میان خانه خود کی ماندم سر

نشان ایمنی بر سر پدیدست

بخانه چون روم بر در پدیدست

ولی جایی که صد سر گوی راهست

چه جای امن دستار و کلاه است

هزاران سر برین در ذره‌ای نیست

هزاران بحر اینجا قطره‌ای نیست

هزاران جان نثار افتد بر آن سر

که بربایند دستارش بر آن در

تو تا بیرون نیایی از سرو پوست

نیابی ایمنی بر درگه دوست

ز تو تاهست باقی یک سر موی

یقین می‌دان که نبود ایمنی روی

نشان امن این ره بی شک اینست

شب معراج واترک نفسک اینست

اگر پیدا شوی حیران بمانی

وگر پنهان شوی پنهان بمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام