گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش چهاردهم
 

شنودم کز سلف درویش حالی

هوای قلیه‌ای بودش بسالی

چو سیمی دست داد آن مرد درویش

سوی قصاب راه آورد در پیش

مگر قصاب ناخوش زندگانی

بدادش گوشتی چو نان که دانی

چو پیر آن گوشت الحق نه چنان دید

سراسر یا جگر یا استخوان دید

جگر خود بود یکباره دگر خواست

که کار ما نیاید بی جگر راست

دل ما غرقهٔ خون شد بیک بار

چه می‌خواهند زین مشتی جگر خوار

نه ما را طاقت بارگران است

نه ما را برگ بی برگی جانست

چنان غم یار ما شد در غم یار

که نیست از کار غم ما را غم کار

اگر گردون بمرگ ما کند ساز

غم عشقش کفن ازما کند باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام