گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم
 

مگر باز سپید شاه برخاست

بشد تا خانهٔ آن پیرزن راست

چو دیدش پیرزن برخاست از جای

نهادش در بر خود بند برپای

سبوسی تر خوشی در پیش او کرد

نهادش آب و مشتی جو فرو کرد

کجا آن طعمه بود اندر خور باز

که بازازدست شه خوردی در اعزاز

کژی مخلب و چنگل بدیدش

بدان تا چینه برچند نچیدش

بآخر هم بخورد آن چینه را باز

بصد سختی طپیدن کرد آغاز

همه بالش ببرید و پرش کند

که تا با او بماند بوک یک چند

ز هر سویی درآمد لشگر شاه

بدان سان باز را دیدند ناگاه

بشه گفتند کار پیرزن باز

که چون سرگشته شد زان پیرزن باز

شهش گفتا چه گویم با چنین کس

جوابش اینچ او کردست این بس

الا ای خواب خوش برده زنازت

بدست پیرزن افتاده بازت

مرا صبرست تا این باز ناگاه

بصد غیرت رسد با حضرت شاه

بپیش شه ندانم تا چه گویی

تو این دم خفتهٔ فردا چه گوئی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Behrouz نوشته:

مولانا همین داستان عطار را به زیبایی بازسرایی کرده:
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh10/

کانال رسمی گنجور در تلگرام