گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش یازدهم
 

یکی از بایزید این شیوه درخواست

که هرچیزی که پنهانست و پیداست

ز عرش و فرش و کونین این همه چیست

همه گفتا منم چون مردم از زیست

هر آنگه کین نهاد او هم فروشد

همین عالم همان عالم فروشد

نماند هیچ اگر تو می‌نمانی

که تو هم این جهان هم آن جهانی

از آنگه باز کین عالم نهادند

بنا بر قالب آدم نهادند

نهادی بوالعجب داری تو در اصل

بلاسی کرده اندر اطلسی وصل

اگر صد قرن می‌گردی چو پرگار

نیاید وصل گاه تو پدیدار

اگر بر آسمان گر بر زمینی

جزین چیزی که می‌بینی نبینی

وگر در جوهرت چشمی شود باز

دو عالم بر تو افشانند از آغاز

در آن ساعت که آن چشم آیدت پیش

دو عالم در تو گم گردد تو در خویش

تویی آن جوهری گر می‌ندانی

که برتر زین جهان و آن جهانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام