گنجور

در صفت جان و تن گوید

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

چنین دان که جان برترین گوهر است

نه زین گیتی از گیتی دیگرست

درفشنده شمعیست این جان پاک

فتاده درین ژرف جای مغاک

یکی نور بنیاد تابندگی

پدید آر بیداری و زندگی

نه آرام جوی و نه جنبش پذیر

نه از جای بیرون و نه جای گیر

سپهر و زمین بستهٔ بند اوست

جهان ایستاده به پیوند اوست

نهان از نگارست لیک آشکار

همی برگرد گونه گونه نگار

کند در نهان هرچه رأی آیدش

رسد بی زمان هرکجا شایدش

ببیندت و دیدن ورا روی نیست

کشد کوه و همسنگ یک موی نیست

تن او را به کردار جامه است راست

که گر بفکند ور بپوشد رواست

به جان بین گرامی تن خویشتن

چو جامه که باشد گرامی به تن

تنت خانه ای دان به باغی درون

چراغش روان زندگانی ستون

فروهشته زین خانه زنجیر چار

چراغ اندر او بسته قندیل وار

هر آن گه که زنجیر شد سست بند

زهر گوشه ناگه بخیزد گزند

شود خانه ویران و پژمرده باغ

بیفتد ستون و بمیرد چراغ

از آن پس چو پیکر به گوهر سپرد

همان پیشش آید کز ایدر ببرد

چو دریاست گیتی تن او را کنار

بر این ژرف دریاست جان را گذار

به رفتن رهش نیست زی جای خویش

مگر کشتی و توشه سازد ز پیش

تو کشتیش دین و دهش توشه دان

ره راست باد و خرد بادبان

و گرنه بدان سر نداند رسید

در این ژرف دریا شود ناپدید

گرت جان گرامیست پس داد کن

ز یزدان و پادافرهش یاد کن

ز تو هرچه نتوانی ایزد نخواست

تو آن کن که فرمودت از راه راست

مپندار جان را که گردد نچیز

که هرگز نچیز او نگردد بنیز

تباهی به چیزی رسد ناگزیر

که باشد به گوهر تباهی پذیر

سخنگوی جان جاودان بودنیست

نه گیرد تباهی نه فرسودنیست

از این دو برون نیستش سرنبشت

اگر دوزخ جاودان گر بهشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

با نگاهی به اینکه اسدی واژه دان بوده است باید در کاربرد واژه ها مؤ شکاف بود مثلا دهش در بیت بالا اگر معنی بخشندگی بدهد کافی به نظر نمی رسد بلکه بیشتر معنی فضل الهی میدهد که قبلا در فارسی بکار میرفته بعد از فردوسی داد و دهش بیشتر معنی بخشندگی یافته به عربی هم گاهی فیض را فید دیده ام مثلا در متون شیخ اکبر ابن عربی که ترجمه به دهش خدا وندی شده اند

کانال رسمی گنجور در تلگرام