گنجور

صفت جریزه دیو مردمان

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

رسیدند نزدیک کوهی بلند

که بود از بلندش بر مَه گزند

بسی کان گوهر بدان کوهسار

همان دیو مردم فزون از شمار

گروهی سیه چهر و بالا دراز

به دندان پیشین چو آن ِ گراز

نه بر کوهشان مرغ را راه بود

نه نیز از زبانشان کس آگاه بود

به دریا زدندی چو ماهی شناه

به کشتی رسیدندی از دور راه

همه روز از الماس تیغی به کف

بدندی به هر جای جویان صدف

چو کشتی پدید آمدی هر کسی

شدندی به کف درّ و گوهر بسی

خریدندی آهن به درّ و گهر

نجستندی از بُن جز آهن دگر

ندانست کس بازشان راه است

کشان رأی چندان به آهن چراست

چو کشتی مهراج و ایران گروه

بدیدندی از تیغ آن بُزز کوه

گهرهای کانی از اندازه بیش

ببردند با هدیه هر یک به پیش

به گوهر بسی ز آهن آلات و ساز

ز هر کس خریدند و ، گشتند باز

دو لشکر از ایشان توانگر شدند

همه پاک با درّ و گوهر شدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

ادم به یاد رسیدن انگلیسی ها به بومیان استرالیا می افتد عکسی مانده از ان روزگار که مردی انگلیسی میخ بلندی را با چهار گراز شکار شده بومیان عوض کرده است عکس محض فسوسگری و مسخره به قول اسدی گرفته شده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام