گنجور

شگفتی دیگر جزیره که کرگدن داشت

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

از آن کوه ملاح بگذشت خواست

سپهدار گفت این شتابت چراست

بمان تا برین گنگ باز از شگفت

چه بینیم کان یاد باید گرفت

بدو گفت ملاّح مفزای کار

که ایدر بود کرگدن بی شمار

به بالای گاوی پر از خشم و شور

یکی جانور مه ز پیلان به زور

سرو دارد از باز مردی فزون

سرش چون سنان تن چوز آهن ستون

به زخم سرو کُه درآرد ز پای

زند پیل را بر رباید ز جای

دلاور نبرد ایچ تیمار مرگ

میان بست بر جنگ و پیکار کرگ

بدو گفت کام من این بُد ز بخت

که پیش آیدم روزی این رزم سخت

کنون بور آهو تک کرگ دَن

کمان و کمین من و کرگدن

نبد باکم از ببر و از اژدها

بدینسان ددی را چه باشد بها

ز کشتی برون رفت بر زه کمان

یکی کرگدن دید کآمد دمان

چو نیزه سرو راست کرده بدوی

همان گه خدنگی یل نامجوی

بپیوست و ز آنسان در آهیخت زوش

که پیکان به ناخن بدو زه به گوش

زبان و گلوگاه و یک نیمه تن

فرو دوخت با گردن کرگدن

همه گنگ تا شب بدینسان بگشت

بیفکند از آن کرگدن سی و هشت

به خنجر سروشان بیفکند و برد

بَر شاه مهراج و او را سپرد

سپه پاک و مهراج گشتند شاد

بر او هر کسی آفرین کرد یاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

افرین را همگان دانند اما بافرین یعنی با افرین با شگون و نافرین همان نفرین شده

کانال رسمی گنجور در تلگرام