گنجور

آمدن گرشاسب به جزیره هرنج

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

جزیری پر از بیشها بود و غیش

به بالا و پهنا دو صد میل بیش

فروان درو شهر و بی مر سپاه

یکی شاه با فرّ و با دستگاه

چو آن شه ز مهراج وز پهلوان

خبر یافت، شد شاد و روشن روان

ز نزل وعلف هر چه بایست ساز

بفرمود و، شد با سپه پیشباز

یکی هفته شان داشت مهمان خویش

کمر بسته روز وشب استاده پیش

به هر بزم چندان گهر برفرشاند

که مهراج و گرشاسب خیره بماند

ببخشیدشان هدیه چندان ز گنج

کز آن ماند دریا وکشتی به رنج

ز کافور وز عنبر وعود تر

ز دینار و یاقوت و دُرّ و گهر

ز بیجاده تاج و، ز پیروزه تخت

ز زربفت فرش و ، مرجان درخت

ز ترگ و ز شمشیر وز درع نیز

همیدون طرایف ز هر گونه چیز

دگر داد چندان به ایرانیان

که گفتن به صد سال نتوانی آن

وز آنجای خرّم دل و راهجوی

به سوی جزیری نهادند روی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

بیجاده نام نوعی سنگ قیمتیست به رنگ یاقوت ولی به مراتب گرانبهاتر و می بیجاده نوعی شراب گران بهاست و همچنین لب بیجاده گون

علیرضا نوشته:

درع به معنی لباس جنگی و همان زره

امین کیخا نوشته:

پایان مصرع اول باید وغیش شود و وغیش یعنی انبوه و زیاد ولی غیش معنی غم میدهد

امین کیخا نوشته:

علیرضا جان درع را صحیح فرموده اید مثلا به عربی میگویند قواة المدرعة یعنی نیرو های زرهی ولی به فارسی کلمات زیبایی نیز داریم مثل پشیزک که هر حلقه زره باشد وخفتان هم حکایت زیبایی دارد از خفت به معنی گره باشد و انرا شاید گره گره می ساختند

علیرضا نوشته:

ننی اندیشه ام از تو سبز و آباد شده ست .با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام