گنجور

رفتن گرشاسب به زمین سرندیب

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

دگر روز مهراج گردنفراز

بسی کشتی آورد هر سو فراز

به ایرانیان داد کشتی چو شست

دگر کشتی او با سپه بر نشست

ز کشتی شد آن آب ژرف از نهاد

چو دشتی در آن کوه تازان ز باد

تو گفتی که کیمخت هامون چو نیل

به حمله بدرّد همی زنده پیل

چو پیلی به میدان تک زودیاب

ورا پیلبان با دو میدانش آب

تکش تیز و رفتنش بی دست و پای

نه خوردنش کام و نه خفتنش رای

فزون خم خرطومش از سی کمند

ز دندانش بر پشت ماهی گزند

به رفتن برآورده پر مرغ وار

همی ره به سینه خزیده چو مار

گهی حلقه خرطومش اندر شکم

گهی بسته با گاو و ماهی به هم

یکی دشتش از پیش سیماب رنگ

سراسر چو پولاد بزدوده زنگ

زمینی بمانند گردان سپهر

درو چون در آیینه دیدار چهر

بیابانی آشفته بی سنگ و خاک

مغاکش گهی کوه و گه کُه مغاک

یکی دشت سیمین بی آتش به جوش

گه آسوده از نعره گه با خروش

بدیدن چنان کابگینه درنگ

ز شورش چو کوبند بر سنگ سنگ

دوان او در آن دشت و راه دراز

گهی شیب تازنده گاهی فراز

گهی چون یکی خانه در ژرف غار

گهی چون دژی از بر کوهسار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام