گنجور

حدیث بهو که با مهراج عاصی شد و خبر یافتن ضحاک

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

از آن پس چو ضحاک شد باز جای

نشست و، نزد جز به آرام رای

شهی بود در هند مهراج نام

بزرگی به هرجای گسترده کام

بهو نام خویشی بدش در سیاه

ز دستش به شهر سرندیب شاه

به مهراج هرگاه گفتی که بخت

ترا داد تاج بزرگی و تخت

توی شاخ قنوخ و رای برین

ز هندوستان تا به دریای چین

خدیو در تبت و رای هند

توی و آنِ قنوج و دریای سند

چرا گم کنی گوهر پاک را

دهی هدیه و باژ ضحاک را

نه خُرسندی و بردباری ز مرد

همه نیک باشد به درمان درد

بسی بردباریست کز بددلیست

بسی نیز خُرسندی از کاهلیست

نترسم ز ضحاک من روز جنگ

مرا هست ازو گر ترا نیست ننگ

میانشان بدین جنگ و پرخاش خاست

سپه نیمه ای بر بهو گشت راست

به مهراج برشد جهان تنگ و تار

شکستند لشکرش را چند بار

ازین آگهی نزد ضحاک شد

ز بس مهر مهراج غمناک شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیلوفر نوشته:

در بیت ۵ مصراع اول قنوخ اشتباه تایپ شده و صحیح آن قنوج میباشد

نیلوفر نوشته:

قنوج نام شهریست در هندو همچنین گویشی به نام قنوجی،البته نام این شهر در گویش اهالی هند کنوج میباشد که به معنی دوشیزه گوژپشت است

نیلوفر نوشته:

باژ به معنی هدیه و باج

کانال رسمی گنجور در تلگرام