گنجور

هنرها نمودن گرشاسب پیش ضحاک

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

تبیره زنان لشکر آراسته

به دشت آمد و گرد شد خاسته

سران سوی بازی گرفتند رای

ببستند پیلان جنگی سرای

به آماج و ناورد و مردی و زور

نمودند هر یک دگرگونه شور

برون تاخت گرشاسب چون نرّه شیر

یکی بور چوگانی آورده زیر

کمر چون دل عاشقان کرده تنگ

چو ابروی خوبان کمانی به چنگ

به گرز و سنان اسپ تازی گرفت

به ناورد صدگونه بازی گرفت

بینداخت ده تیر هر ده ز بر

چو زنجیر پیوست بر یکدگر

به خاری سپر شش به هم بربداشت

بزد تیر و بیرون ز هر شش گذاشت

به هم بسته زنجیر پیلان چهار

بیفکند نیزه درآمد سوار

بدان نیزه آهن آهنگ کرد

همه برربود از مه آونگ کرد

به تک همبر اسپ نیزه به دست

دوید و هم از پای بر زین نشست

به شمشیر هر چار نعل ستور

بیفکند کز تک نیاسود بور

یکی گوی در خم چوگان فکند

بدانسانش زی چرخ گردان فکند

کزان زخم شد روی چرخ آبنوس

به رفتن لب ماه را دادبوس

چو بازآمد از ابر بگذاشتش

به چوگان هم از راه برگاشتش

برانداخت چندانکه با زهره گوی

چنان شد که سیبی که گیری به بوی

به بازی ز تازش ناستاد باز

شد آن گوی چون مهره او مهره باز

سه ره دردوید از پسش همچنین

که نگذاشت گوی از هوا بر زمین

پس آنگاه آن چرخ کین درربود

که پیش از پی اژدها کرده بود

چناری بد از پیش میدان کهن

چو ده بارش اندازه گردبن

سه چوبه بزد بر میان چنار

به دو نیمه بشکافتش چون انار

پیاده شد و پای پیلی دمان

گرفت و بزد بر زمین در زمان

ببوسید از آن پس زمین پیش شاه

غو کوس و نای اندر آمد به ماه

گرفت آفرین هرکس از دل بروی

جهاندار چشمش ببوسید و روی

بدو گفت زینسان هنر کار تست

تو دانی هم از اژدها کینه جست

گر این کار گردد به دست تو راست

در ایران جخان پهلوان تراست

پراکنده گشتند هر کس که بود

سپهبد شد و ساز ره کرد زود

پدر چندش از مهر دل داد پند

ز پندش به دل درنیفتاد بند

چو چاره نبد چندش آگاه کرد

ز خویشانش ده مرد همراه کرد

بدان تا اگر جنگ را روی و ساز

نبینند، آرندش از جنگ باز

چه چیز آمد این مهر فرزند و درد

که در نیک و بد هست با جان نبرد

چو نبود دل از بس غمش خون بود

چو باشد غم آنگاه افزون بود

مغ از هیر بد موبدان کهن

ز ضحاک راندند زینسان سخن

که بی جادوی روز نگذاشتی

ز بابل بسی جادوان داشتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

ناورد را استاد نظامی گنجه ای به معنی حرکت اورده در خسرو شیرین و نه نبرد

امین کیخا نوشته:

برگاشتن شاید بجای reject بشود بکار اید

کیومرث آریا نوشته:

ناورد را بزرگان ادب پارسی به چم نبرد ، جنگ ، پیکار و … آورده اند.
سعدی بزرگوار میفرمایند
به پیکار دشمن دلیران فرست
هژبران به ناورد شیران فرست

کانال رسمی گنجور در تلگرام