گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دور تو کم کسی امان یابد

در عشق تو کم دلی زبان یابد

خود نیز نشان نمی‌توان دادن

زان‌کس که ز تو همی نشان یابد

وصل تو اگر به جان بیابد دل

انصاف بده که رایگان یابد

تنها تو همه جهانی و آن کس

کو یافت ترا همه جهان یابد

در آینه گر جمال بنمایی

از نور رخت خیال جان یابد

ور سایهٔ تو بر آفتاب افتد

منشور جمال جاودان یابد

از روز عیان‌تری و جوینده

از راز دلت همی نهان یابد

روی تو که دل نیاردش دیدن

دیده که بود که روی آن یابد

نشگفت که در زمین تویی چون تو

ماهی تو و مه بر آسمان یابد

زین قرن قرین تو کی آید کس

تا چون تو یکی به صد قران یابد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام