گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۹

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی‌گناه از من تبرا می‌کنی

آنچه از خواریست با ما می‌کنی

سهل می‌گیرم خطاکاری تو

ورچه می‌دانم که عمدا می‌کنی

من خود از سودای تو سرگشته‌ام

هر زمان با من چه صفرا می‌کنی

کشتی عمرم شکستست ای عجب

چشمم از خونابه دریا می‌کنی

جان نخواهم برد امروز از غمت

وعدهٔ وصلم به فردا می‌کنی

ناز دیگر می‌کنی هر ساعتی

شاد باش احسنت زیبا می‌کنی

روی خوب تو ترا پشتی قویست

این دلیریها از آنجا می‌کنی

انوری چون در سر کار تو شد

بر سر خلقش چه رسوا می‌کنی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام