گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۹

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق تو ز دل برید نتواند

وصل تو به جان خرید نتواند

روی تو اگر نه آفتاب آید

چونست که درست دید نتواند

طرفه شکریست آن لبان تو

هر طوطی ازو مزید نتواند

هرجا که تو دام زلف گستردی

یک پشه ازو پرید نتواند

خواهد که کند مر انوریت را

تیغ غم تو شهید نتواند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام