گنجور

شمارهٔ ۹۱ - در ندامت و شکایت

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

با آنکه چند سال بدیدم بتجربت

کز کل خواجگان جهان بوالحسن بهست

پنداشتم که بازوی احسان قوی‌ترست

آنجا که بر کتف علم پیرهن بهست

یا همچو سرو نش در آزادگی کند

آنرا که باغ و برکه و سرو و چمن بهست

یا همچو شمع نور به هرکس رساند آنک

در پیش او نهاده به گوهر لگن بهست

مودود احمد عصمی عشوه‌ایم داد

گفتم که او سر است و سر آخر ز تن بهست

راغب شدم به خدمت او تا شدم چنانک

حال سگان بوالحسن از حال من بهست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام