گنجور

شمارهٔ ۵ - حکیم به دنبال ناصرالدین به منصوریه رفت او رابه بزم‌گاه راه ندادند این قطعه را سروده بار خواست

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای خصم تو پست و قدر والا

وی عقل تو پیر و بخت برنا

ای کرده به خدمت همایونت

هفت اختر و نه فلک تولا

ای پار گشاده بند امسال

و امروز بدیده نقش فردا

هم دست تو دستگاه روزی

هم پای تو پایگاه بالا

رای تو که کسوت کواکب

بر چرخ کنند ازو مطرا

ملک چو بنات را کشیدست

در سلک نظام چون ثریا

آنی که گر آسمان کند دست

با کین تو در کمر چو اعدا

بگشاید روز انتقامت

بند کمر از میان جوزا

من بنده به عادتی که رفتست

رفتم به در سرای والا

گفتند که تو خبر نداری

کان کوه وقار شد به صحرا

ای ذره به باغ رفت خورشید

وی قطره به کوشک رفت دریا

اینک به درم نشسته حیران

با رشک نهان و اشک پیدا

برخوانم راحلون اگر نیست

امید به مرحبا و اهلا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام