گنجور

شمارهٔ ۴۸۵ - صاحب به حکیم اسبی وعده کرد در تقاضای آن این قطعه را گفته

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

زهی نفاذ تو در سر کارهای ممالک

گرفته نسبت اسرار حکمهای الهی

مقال رفعت قدر تو پیش رفعت گردون

حدیث پایهٔ ما هست پیش پستی ماهی

چو وقفنامهٔ دولت قضا به نام تو بنوشت

چهار عنصر و نه چرخ برزدند گواهی

تویی که مسرع امرت ندید وهن توقف

تویی که عرصهٔ جاهت ندید ننگ تباهی

ز رشک رای منیر تو هیچ روز نباشد

که صبح جامه ندرد بر آسمان ز پگاهی

اگر به رنج نداری که هیچ رنج مبادت

ز حسب واقعه بنویس چند بیت کماهی

به یاد تست همانا حدیث بخشش اسبی

که کهرباش چو بیند کند عزیمت کاهی

برون نمی‌شود از گوشم آن حدیث و تو دانی

حدیث اسب نیاید برون ز گوش سپاهی

و گربها بود آنرا بها پدید نباشد

پیادگی و فراغت به از عقیله و شاهی

به عون تست پناهم که از عنایت گردون

چنانت باد که هرگز به هیچ‌کس نپناهی

مرا ز صورت حالی که هست قصه غصه

روا بود که بگویم به ناخوشی و تباهی

بدان خدای که اندر زمانه روز و شب آرد

اگرچه روز تمنی شبی بود به سیاهی

مرا ز حادثه حالیست آنچنانکه نخواهم

توانی ار به عنایت چنان کنی که بخواهی

به بذل کوش که از مال و جاه حاتم طی را

اثر نماند به جز بذلهای مالی و جاهی

بقات باد که تا مهر آسمان گیه‌گون

به خاصیت بنماید ز شوره مهر گیاهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام