گنجور

شمارهٔ ۴۷ - در طلب جو این قطعه فرموده

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای بزرگی که دین یزدان را

لقبت صد کمال نو دادست

دان که من بنده را خداوندی

میوه و گوشتی فرستادست

میوه در ناضج اوفتاد و کسی

اندر این فصل میوه ننهادست

گوشتی ماند و من درین ماندم

زانکه رعنا و محتشم زادست

لبش آهنگ کاه می‌نکند

چه عجب نه لبش ز بیجادست

گفتم ای گوسفند کاه بخور

کز علفها همینت آمادست

گفت جو، گفتمش ندارم، گفت

در کدیه خدای بگشادست

گفتمش آخر از که خواهم جو

اینت محنت که با تو افتادست

گفت خواه از کمال دین مسعود

که ولی نعمتی بس آزادست

منعما مکرما درین کلمات

کین زبان بسته‌ام زبان دادست

به کرم ایستادگی فرمای

کز شره بر دو پای استادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام