گنجور

شمارهٔ ۴۶۱ - در مدح فیروزشاه

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای رفته به فرخی و فیروزی

باز آمده در ضمان بهروزی

از لالهٔ رمح و سبزهٔ خنجر

در باغ مصاف کرده نوروزی

چون تیر نهاده کار عالم را

یک ساعته در کمان تو کوزی

تو ناصر دینی و ازین معنی

یزدان همه نصرتت کند روزی

در حمله درنده‌ای و دوزنده

صف می‌دری و جگر همی دوزی

پروانه سمندر ظفر باشد

چون مشعلهٔ سنان برافروزی

فرزین بنهی به عرصه رستم را

آنجا که به لعب اسب کین توزی

صد شه به پیاده‌ای براندازد

آنرا که تو بازیی درآموزی

می‌ساز به اختیار من بنده

تا خرمن فتنها همی سوزی

ای روز مخالفانت شب گشته

می‌خور به مراد دل شبانروزی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام