گنجور

شمارهٔ ۳۸ - در مدح موئتمن سرخسی

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

رتبت و تمیکن صدر موئتمن

همچو قدر و همتش بی‌منتهاست

آفتابش در سخاوت مقتدیست

واسمان را در کفایت مقتداست

طبع شد بیگانه با آز و نیاز

تا کفش با جود و بخشش آشناست

دست او را خواستم گفتن سخیست

باز گفتم نه غلط کردم سخاست

ای جوادی کز پی مدح و ثنات

بر من از مدح و ثنا مدح و ثناست

عالمی از کبریایی سر به سر

گرچه عالم سر به سر کبر و ریاست

زحمتی آورده‌ام بار دگر

گرچه روز و شب دلت در یاد ماست

کار شاعر زحمت آوردن بود

وانکه رحمت آورد کار شماست

هست مستغنی ز شرح از بهر آنک

شرح کردن زانچه می‌دانی خطاست

بادت اندر دولت باقی بقا

تا بقا از ایزد باقی بقاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام