گنجور

شمارهٔ ۳۶۶ - در عزلت و قناعت و جواب سائلی که از حکیم قصهٔ شعر گفتنش پرسید گوید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

دی مرا عاشقکی گفت غزل می‌گویی

گفتم از مدح و هجا دست بیفشاندم هم

گفت چون گفتمش آن حالت گمراهی رفت

حالت رفته دگر باز نیاید ز عدم

غزل و مدح و هجا هرسه بدان می‌گفتم

که مرا شهوت و حرص و غضبی بود بهم

این یکی شب همه شب در غم و اندیشهٔ آن

کز کجا وز که و چون کسب کنم پنج درم

وان دگر روز همه روز در آن محنت و بند

که کند وصف لب چون شکر و زلف به خم

وان سه دیگر چو سگ خسته تسلیش بدان

که زبونی به کف آرم که ازو آید کم

چون خدا این سه سگ گرسنه را حاشاکم

باز کرد از سر من بندهٔ عاجز به کرم

غزل و مدح و هجا گویم یارب زنهار

بس که با نفس جفا کردم و با عقل ستم

انوری لاف زدن سیرت مردان نبود

چون زدی باری مردانه بیفشار قدم

گوشه‌ای گیر و سر راه نجاتی بطلب

که نه بس دیر سر آید به تو بر این دو سه دم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غبار نوشته:

برای درک تناقضات و ثنویت های انوری که در این قطعه بی معنایش، فوران کرده به سخنان بلند استاد سخن جناب آقای دکتر شفیعی در کتاب مفلس کیمیا فروش رجوع شود تا سیه روی شود این انوری پر غل و غش.

کانال رسمی گنجور در تلگرام