گنجور

شمارهٔ ۳۳۸ - در عذر غیبت از مجلس مخدوم

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

من بدعهد را چه می‌گویی

هرچه گویی سزای آن هستم

حاکم ار جرم من بود مردم

داور ار لطف تو بود جستم

لطف باری بریده باد از من

تا به خدمت چرا نپیوستم

می‌ندانم ز پای سر زین غم

تا برفت آن سعادت از دستم

خواستم تا بیایم و گویم

کز حریفان دینه چون رستم

به سر تو که ذات هشیاریست

که هنوز این زمان چنان مستم

که گشادن نمی‌توانم چشم

وین قوافی به حیله بربستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام