گنجور

شمارهٔ ۳۲۴ - سخن کمالی را ستاید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

شعرهای کمالی آن به سخن

پای طبعش سپرده فرق کمال

گرچه نزدیک دیگران نظم است

مجمل از مفردات وهم و خیال

سخن چند معجزست مرا

در سخنهاش سخت لایق حال

گویم آن در خزانهای ازل

بود موزون طویلهای لال

مایه‌شان داده از مزاج درست

صدف جود ایزد متعال

همه همچون ازل قدیم نهاد

همه همچون فلک عزیز مثال

همه را دیده چشم صرف خرد

همه را سفته دست سحر حلال

به معانی فزوده قدر و بها

چون جواهر به گردش احوال

از نقاب عدم چو رخ بنمود

آن بلند اختر مبارک فال

آن جواهر چنان که رسم بود

درفشان بر مراقد اطفال

ریخت بر آستان خاطر او

روز مولودش آستین جلال

چون چنان شد که در سخن نشناخت

حلقهٔ زلف را ز نقطهٔ خال

دست طبعش به رشتهٔ شب و روز

بست بر گوش و گردن مه و سال

اوست کز خاطر چو آتش تیز

شعر راند همی چو آب زلال

خاطر من که گوی برباید

به کفایت ز جادوی محتال

چون بدید آن سخن پشیمان گشت

از همه گفتها صواب و محال

ای مسلم به نکته در اشعار

وی مقدم به بذله در امثال

طبع پاکت چو بر سؤال جواب

وهم تیزت چو بر جواب سؤال

تا زند دست آفتاب سپهر

آب عرض جنوب و عرض شمال

آفتاب شعار و شعر ترا

بر سپهر بقا مباد زوال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام