گنجور

شمارهٔ ۲۴۶ - در تقاضای انعامی که حواله شد و نیافت فرماید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود

آنکه از مادر احرار چنو کم زاید

فتوی بنده چو از روی کرم برخواند

حکم فتوی بکند مشکل آن بگشاید

خواجه‌ای بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال

به مراد دل خود مکرمتی فرماید

مدتی بنده نیابد خبری زان انعام

هم در آن بی‌خبری عمر همی فرساید

چون خبر یافت هم از خواجه بپرسد کانکیست

که مراآنچه تو فرمودی ازو می‌باید

خواجه گوید که فلانست برو زو بطلب

بنده دم در کشد و هیچ بدان نفزاید

چون دگر روز بپرسد که فلان خواجه کجاست

تا بدو بگرود و پس به ادا بگراید

مردکی بیند از این بیهده گو چاکرکی

مشت کلپتره و بیهوده به هم درخاید

گویدش خواجهٔ ما رفت کنون ده روزست

تا رسیدست برو دایه و زن می‌گاید

بنده چون از پس آن رفته نخواهد رفتن

عوض آن اگر از خواجه بخواهد شاید

ور نشاید که عوض خواهد ازو آیدش آن

که حوالت نپذیرد پس از آن تا ناید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام