گنجور

شمارهٔ ۲۲۱ - مخدوم به انوری جفتی موزه بخشید در شکر آن گوید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو

آب حیوان از وجود خویش بیزاری کند

پای باست زین اگر بر خنگ ایام افکند

فتنه نتواند که در ظلمش ستمکاری کند

روی هر خاکی که از موزه‌ت جمالی کسب کرد

تاابد با زمزم و کوثر کله داری کند

موزهٔ خاص ترادستار کردم از شرف

موزهٔ خاص ترا زیبد که دستاری کند

نام میمون تو تا بر ساق او بنوشته‌اند

ساف عرش از رشک آن دولت همی زاری کند

موزه‌ای کز افسری بیش است در پایش کنم

حاش لله بنده هرگز این سبکساری کند

آ سمان از بهر تاج خسرو سیارگان

روزها شد تاهمی از من خریداری کند

هر کرا ای دست موزه‌اش از تفاخر دست داد

برهمه عالم زبر دستی و جباری کند

شاد و دولت یار بادی تا به سعی آ فتاب

در نما نفس نباتی را صبا یاری کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام