گنجور

شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

به کلاهی بزرگ کرد مرا

آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد

آنکه آب کلاهداری چرخ

آب دستار خواجگیش ببرد

هر که پیشش کمر به خدمت بست

بر کله گوشهٔ زمانه سپرد

... در زهرهٔ سپهر نمود

تا کلاهه بخورد و لب بسترد

پس چو از قلهٔ‌المبالاتش

پس از آن کس مرا به کس نشمرد

دست از صحبتم چنان بکشید

پای بر فرق من چنان بفشرد

که نه محرم شدم به شادی و غم

نه حریف آمدم به صافی و درد

گفتم آن را کله چگونم نهم

که کلاهی ببایدش زد و برد

خیز پیرا که راه ما غلط است

به سر راه باز گرد چو کرد

آن جوان بخت را بپرس و بگوی

که سفینه بده کلاه بمرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام