گنجور

شمارهٔ ۱۲۸ - در عذر مستی

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

خسروا گوهر ثنای ترا

جز به الماس عقل نتوان سفت

دی چو خورشید در حجاب غروب

روی از شرم رای تو بنهفت

بیتی از گفته باز می‌گفتم

رای عالی بر امتحان آشفت

گردی ار عقل داشت صحن دماغ

جان به جاروب هیبت تو برفت

نطقم اندر حجاب شرم بماند

خرم اندر خلاف عجز بخفت

حیرتم بر بدیهه خار نهاد

تا به باغ بدیهه گل نشکفت

عذر مستی مگیر و بی‌خردی

آشکارست این سخن نه نهفت

خود تو انصاف من بده چو منی

چون تویی را ثنا تواند گفت؟

عقل الحق از آن شریفترست

که شود با دماغ مستان جفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام