گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی تو آرام دلها می‌برد

زلف تو زنهار جانها می‌خورد

تا برآمد فتنهٔ زلف و رخت

عافیت را کس به کس می‌نشمرد

منهی عشق به دست رنگ و بوی

راز دلها را به درها می‌برد

وقت باشد بر سر بازار عشق

کز تو یک غم دل به صد جان می‌خرد

بر سر کوی غمت چون دور چرخ

پای کس جز بر سر خود نسپرد

هست دل در پردهٔ وصل لبت

لاجرم زلف تو پرده‌اش می‌درد

پای در وصل لبت نتوان نهاد

تا سر زلف تو در سر ناورد

گویمت وصلی مرا گویی که صبر

تا دلم آن را طریقی بنگرد

جمله در اندیشه سازی کار وصل

تا تو بندیشی جهان می‌بگذرد

وعده را بر در مزن چندین به عذر

زندگانی را نگر چون می‌برد

گویی از من بگزران ای انوری

چون کنم می‌نگزرد می‌نگزرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام