گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشقم این بار جهان بخواهد برد

برد نامم نشان بخواهد برد

در غمت با گران رکابی صبر

دل ز دستم عنان بخواهد برد

موج طوفان فتنهٔ تو نه دیر

عافیت از جهان بخواهد برد

نرگس چشم و سرو قامت تو

زینت بوستان بخواهد برد

رخ و دندان چو مه و پروینت

رونق آسمان بخواهد برد

با همه دل بگفته‌ام که مرا

غم عشق تو جان بخواهد برد

من خود اندر میانه می‌بینم

که زمان تا زمان بخواهد برد

چه کنم گو ببر گر او نبرد

روزگار از میان بخواهد برد

در بهار زمانه برگی نیست

که نه باد خزان بخواهد برد

انوری گر حریف نرد این است

ندبت رایگان بخواهد برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مسعود ب نوشته:

مصرع اول غلط املائی دارد که وزن را خراب کرده. بنظر میاید “جهان” باید “جان” باشد.
آفرین بر همت شما. موفق باشید.

امین کیخا نوشته:

با نشان یک لغت زیبای جدید داریم .بازرنشان یعنی براند !

امین کیخا نوشته:

دیر با duration و دیرنگ یا درنگ با long همریشه است . فرهنگ آریانپور ریشه شناسی

شمس الحق نوشته:

دکتر جان سلام ، بازرنشان را نفهمیدم لطفاً بازش کن !

کانال رسمی گنجور در تلگرام