گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

یار دل در میان نمی‌آرد

وز دل من نشان نمی‌آرد

سایه بر کار من نمی‌فکند

تا که کارم به جان نمی‌آرد

وز بزرگی اگرچه در کارست

خویشتن را بدان نمی‌آرد

کی به پیمان من درآرد سر

چون که سر در جهان نمی‌آرد

روز عمرم گذشت و وعدهٔ وصل

شب هجرش کران نمی‌آرد

عمر سرمایه‌ایست نامعلوم

تاب چندین زیان نمی‌آرد

به سر او که عشق او به سرم

یک بلا رایگان نمی‌آرد

به دروغی بر انوری همه عمر

گر سر آرد توان نمی‌آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

سایه واژه ای زیباست که در زبان انگلیسی shine با آن همریشه است یعنی سایه به فارسی همان shine به انگلیسی است ولی معنای آن دگردیسیده شده است . ( دکتر آریان پور . فرهنگ ریشه شناسی )

امین کیخا نوشته:

در گویش خویین گویا سایه را ساگن می گویند که امروزه برای nuance بر گزیده شده است .( دکتر حیدری ملایری )

امین کیخا نوشته:

کران واژه ای بیخدار است در زبانهای آریایی به گونه ای که واژه ی اوکراین هم به معنای کرانه ی دور است . ( فرهنگ ریشه شناسی علی نورایی )

کانال رسمی گنجور در تلگرام