گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۴

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوستا گر دوستی گر دشمنی

جان شیرین و جهان روشنی

در سر کار تو کردم دین و دل

انده جانست وان در می‌زنی

برنیارم سر گرم در سرزنش

ساعتی صد بار در پای افکنی

تا همی دانی که در کار توام

رغم را پیوسته در خون منی

چند گویی خونت اندر گردنت

بس به سر بیرون مشو گر کردنی

با منت چندین چه باید کارزار

چون مصاف من ببوسی بشکنی

چون فلک با انوری توسن نگشت

مردمی کن درگذر زین توسنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام