گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۶

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی

جانم مباد اگر به عزیزی چو جان نباشی

هان تا قیاس کار خود از دیگران نگیری

کار تو دیگرست تو چون دیگران نباشی

عشقت به دل خریدم و حقا که سود کردم

جانم به غم بخر که تو هم بر زیان نباشی

چون من شمار هیچ بد و نیک برنگیرم

از کارهای خویش که تو در میان نباشی

ای در میان کار کشیده به یک رهم را

واجب چنان کند که چنین بر کران نباشی

جز هجر تو به گرد جهان داستان نباشد

با دوستان به وصل چو همداستان نباشی

گویی که جز به جان و جان یار کس نباشم

جانا به هرچه باشی جز رایگان نباشی

بخرید انوریت به جان و جهان به شرطی

کز وی نهان و دور چو جان و جهان نباشی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام