گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کار غم تو غمگساری

اندوه غم تو شادخواری

از کبر نگاه کرد رویت

در چشمهٔ خور به چشم خواری

از تابش روی و تاب زلفت

شب روشن گشت و روز تاری

فقر غم تو ز باغ دلها

برکند نهال کامگاری

ای شربت بوسهٔ تو شافی

وی ضربت غمزهٔ تو کاری

داری سر آنکه بیش از اینم

در بند فراق خود بداری

گویی بی‌من دل تو چونست

چونست به صد هزار زاری

روزی که غم نوم نمایی

آنرا به غنیمتی شماری

با یاران این کنند احسنت

چشم بد دور نیک یاری

امروز بر اسب جور با من

هر گوشه همی کنی سواری

ترسم فردا گه مظالم

تاب ثقةالملوک ناری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام